شمارهٔ ۴۸۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شیدایی است. شاعر از قدرت و زیبایی وصال محبوب صحبت میکند و به سادگی و جذابیت چهره معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که در غیاب معشوق، دلش آرام نمیگیرد و اشتیاقی عمیق دارد. زاهدان و عارفان هم نمیتوانند از عشق به تو بگذرند و حتی اعمال آنها به خاطر عشق به معشوق تغییر میکند. شاعر همچنین به دلتنگی و غم ناشی از دوری از معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او همچون جادوگری قویتر از دانش و عقل انسانهاست.
گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکنددل ز لبهای تو دندان طمع بر نکند
هوش مصنوعی: اگر عشقت به سختی من نیز ضربه بزند، دل من از لبان تو هرگز طمع نمیکند.
آنچنان ساده رخی داری و لغزان که بروگر نشیند مگسی افتد و پایش شکند
هوش مصنوعی: چهرهات به قدری ساده و لطیف است که اگر مگسی روی آن بنشیند، ممکن است پایش بشکند.
چون به قانون نظر وصل بتان ممکن نیستبی تو دل صبر ضروری چه کند گر نکند
هوش مصنوعی: وقتی که نمیتوان به قانون عشق و زیباییهای معشوق دست یافت، دل نمیتواند صبر کند و به تنهایی تحمل کند، اگر که این انتظار به نتیجه نرسد.
زاهد از گریه گره انداخت مصلی بر آبعاشق روی تو سجاده در آتش فکند
هوش مصنوعی: عارف از شدت گریه و حال معنویاش، عبای خود را بر روی آب انداخته، اما عاشق در عشق تو، سجادهاش را در آتش میسوزاند.
کتم از مگس خال تو بس کر پس مرگعنکبوت آید و بر خاک مزارم بتند
هوش مصنوعی: خود را از دنیای بیارزش و آزاردهنده دور کن، زیرا در نهایت مرگ و فنای بزرگتری در انتظار ماست که به خاک میافتیم.
عقل فرهاد برفت از لب شیرین ورنیهیچ کسی جو به لب چشمه حیوان نکند
هوش مصنوعی: عقل فرهاد به خاطر شیرین از بین رفت، اما هیچکس نمیتواند جو را از لب چشمه حیوان بگیرد.
گر شود آگه از استادی آن غمزه کمالپیش او ساحر بابل رضی الله بزند
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق زیبا از هنر و دانش استاد آگاه شود، آنگاه حتی جادوگر بابل هم در برابر او ناچیز خواهد بود.