شمارهٔ ۴۸۱
هوش مصنوعی: این شعر به درد و longing (اشتیاق) عاشقانه اشاره دارد که شاعر در آن به جستجوی معشوق و نشانههایی از او میپردازد. او از حس گمشدگی و نیاز به وصال سخن میگوید و از چشمان و لبهای معشوق که میتواند نشانی از او باشد، یاد میکند. شاعر از زخمهای دل و اشتیاق جانسوزی میگوید که به خاطر زیبایی معشوق ایجاد شده و او را به جستجوی بیشتر وا میدارد. او به باشکوهی و ظرافت وجود معشوق اشاره کرده و از خطرات جستجو در این راه صحبت میکند. در نهایت، شاعر با اشاره به درد و غمهای ناشی از دوری، بر اهمیت وصال و نیاز به عشق تأکید میکند.
گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جویدچو من گم گشت اویم بگوئیدش مرا جوید
هوش مصنوعی: اگر آن حسنه که بهعنوان زکات از مسکینها استفاده میشود، شخصی مانند من را گم کرده باشد، بگویید او مرا جستجو میکند.
چو از صد مبل روشن کرد خاک پای اوچشمکشم مبلش صد اور دیگر که دیگر نوئیا جوید
هوش مصنوعی: وقتی که از زمین خاک پای او را به صد مبل روشن میکنم، چشمانم را به سمت مبلهای دیگری میبرم که به دنبال نوای جدیدی هستند.
نشانی در رخ و لبهاش خواهد یافت می دانمگر از باران پس از کشتن کسی خون مرا جوید
هوش مصنوعی: میدانم که اگر باران بعد از کشتن کسی بیفتد، در چهره و لبهای او نشانهای از من خواهد بود.
سر زلف تو آشوب دل است و لب بلای جانمرا دل خواهد آن آشوب و جان هم آن بلا جوید
هوش مصنوعی: موهای تو دل را به هم میریزد و لبهای تو برای جان من خطرناک است. دل من آن آشفتگی را میطلبد و جانم نیز آن خطر را جستجو میکند.
چو بر پروانه حال شمع از شمع است روشن ترهمه شب با چراغی چون طلب دارد و را جوید
هوش مصنوعی: پروانه حال شمع را بهتر از خود شمع میفهمد، زیرا هر شب با نوری به دنبال چیزی میگردد که به آن عمیقاً علاقهمند است.
دلا کم جوی وصل او که درویش بزرگی جویهلاک جان خود خواهد چو قرب پادشا جوید
هوش مصنوعی: ای دل، کمتر در پی وصال او باش؛ زیرا درویش بزرگمرتبهای جان خود را در خطر میاندازد، زمانی که در پی نزدیکی به پادشاه است.
خطت خواهد که انگیزد غبار که از هر سوولی آنینه رویت ازو هر دم صفا جوید
هوش مصنوعی: نوشته تو باعث میشود که گرد و غبار به پا شود، اما چهره زیبای تو همیشه از این گرد و غبار صفا و تازگی میگیرد.
خوشا جائی که چون گرد تنت در بر میانت رادمی از پیرهن پرسد زمانی از با جوید
هوش مصنوعی: خوشا به آن مکان که وقتی دمی به دور تنت برمیگردد، نگاهی به درون پیراهن میاندازد و زمانی هم به سراغ گلها و صحبتهای خوشایند میرود.
بدل گم کرده می گوید که پیش من چه می جونیدل اینجا کرده مسکن گم بگو آخر کجا جوید
هوش مصنوعی: یک شخصی که دچار سردرگمی و بیهدفی است، به نوعی از وضعیت و احساساتش شکایت میکند و از دیگران میخواهد که بگویند دلش چرا در اینجا است و چرا به دنبال هدفی نیست. او در واقع از ناپایداری و گمگشتی خود صحبت میکند و خواستار روشن شدن مسیرش است.
چه نرسانی و تبرم کز هوا آید سوی جانهاکه آن دولت هوا خواهان خود را از هوا جوید
هوش مصنوعی: چقدر بگویم و به چه چیزی اشاره کنم، اگر ای باد، از جانب خودت جانها را تحت تاثیر قرار دهی، چرا که آن خوشبختی، خواهان افرادی است که به دنبال لذت و خوشی هستند.
چرا بر مطالب وصل تو جوید عبیجو نکتهتونی مطلوب مشتاقان را مانده گرا جوید
هوش مصنوعی: چرا عبیجویی (شاعر) بر روی موضوعات مرتبط با عشق تو تحقیق میکند؟ نکته این است که تو خواستههای مشتاقان را به یادگار گذاشتهای که همچنان در جستوجوی آن هستند.
کمال آن غمزه خونت ریخت چون کردی به او بازینیودت باد پنداری که نصاب آشنا جوید
هوش مصنوعی: چو با آن غمزهات دلم را به درد آوردی، گویی که خونم را ریختی. ندانستم که اگر به او توجه کنی، نیازی به پاسخی از دوست نخواهی داشت.