شمارهٔ ۴۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به عواطف و احساسات عاشقانه و سوز و گداز معشوق اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که در پرده باقی نماند و به او توجه کند. او از تنهایی و غم غربت خود میگوید و آرزو دارد که دوباره امید و محبت در زندگیاش ظاهر شود. همچنین بر اهمیت عشق و لذت از زندگی تأکید میکند و از بیفایده بودن زهد و دوری از خوشیها سخن به میان میآورد. در نهایت، شاعر به گوش دادن به موسيقی و نوشیدن شراب به عنوان راهی برای فراموشی غم و تنهایی اشاره میکند.
گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شودور دری بر من درویش گشایی چه شود
هوش مصنوعی: اگر تو چهرهات را از پشت پرده به ما نشان دهی، چه اتفاقی میافتد؟ و اگر در را به روی من درویش باز کنی، چه میشود؟
به فراموشی ار ای شمع دل افروز شبیاز در حجره ما باز درآیی چه شود
هوش مصنوعی: اگر تو ای شمع روشنیبخش، شبی به یاد ما بیفتی و در دلمان بیایی، چه بر سرمان خواهد آمد؟
صبح امید من ار بار دگر از سر مهرحال ما نیز نداری و برآنی چه شود
هوش مصنوعی: اگر صبح امید من باز هم با محبت تازهای آغاز نشود، حال ما هم تغییر نخواهد کرد و تو هم بر همین روال خواهی ماند، پس چه بر سر ما خواهد آمد؟
بر سر کوی وصالت به امید نظریاگر آیم من محزون به گدایی چه شود
هوش مصنوعی: در خیابان عشق تو، با امیدی به دیدارت، اگر با دل شکسته و در حال گدایی بیایم، چه تفاوتی خواهد داشت؟
محنت غربت و تنهانی شب کشت مراآخر ای شام غریبی برِ آنی چه شود
هوش مصنوعی: در تاریکی و سختی شبهای تنهایی، دلم به شدت به درد آمده است. ای شب غریبی، چه بلایی بر سرم خواهد آمد؟
ما حریف می و چنگیم به آواز بلندمطربا گر تو همین پردهسُرانی چه شود
هوش مصنوعی: ما در نوشیدن می و نواختن چنگ همرا هستیم و به صدای بلند مطرب پاسخ میدهیم. اگر تو هم صدای ساز را بالا ببری، چه اتفاقی میافتد؟
جام می نوش کمال و مکن اندیشه آنکه تو را حاصل ازین زهد ربانی چه شود
هوش مصنوعی: شراب بنوش و از فکر کردن به اینکه این زهد و پرهیزکاری چه ثمری برای تو دارد، دوری کن.