تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۵۰۷

مرا بی تو از دیده خون می رودز دل نیز صبر و سکون می رود
دل من در آن کو زبیم بلانمیرفت وقتی کنون می رود
چه آهوست چشمت که در پیش اواگر شیر آبه زبون میرود
نه از زیر کی دل در آن زلف رفتکه در سلسله از جنون میرود
برخسار تو چشم کردیم سرخاز آن اشک ما لاله گون می رود
دو چشم تو وز هر طرف خالهابه چندین مگس خواب چون می رود
چو شد تشنه زلفت به خون کمالبه چاه ذقن سرنگون می رود