شمارهٔ ۵۰۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر تنهایی و دلتنگی شاعر به خاطر عدم حضور معشوق است. او میگوید که بدون محبوبش آسودگی خاطر ندارد و حتی یک لحظه بدون او برایش تحملناپذیر است. شاعر به آرزوها و خواستههای دنیوی اش اشاره میکند که در absence معشوق بیمعنا میشود. همچنین، او به زاهدان اشاره میکند و میگوید که اگر دل در عشق نداشته باشند، هیچچیز نخواهند داشت، و در نهایت بیان میکند که کمال و ارزش واقعی در دوستی و عشق به معشوق است.
مرا بی تو آسوده حالی نباشددمی بی رخت بی ملالی نباشد
هوش مصنوعی: بدون تو من هیچگاه آسوده نخواهم بود و هیچ لحظهای بدون غم و ناراحتی نمیگذرانم.
خیال نو باشد مرا در دل و بستمنای جاهی و مالی نباشد
هوش مصنوعی: در دل من تنها خیال تازهای وجود دارد و هیچ آرزویی برای مقام یا ثروت ندارم.
من و آب چشمی و سودای سرویچه همت بود آنکه عالی نباشد
هوش مصنوعی: من و آب چشمی و آرزوی درخت سرو، چه تلاشی بود که در نهایت، به خوبی و بلندی نرسید.
ز سر دل جام غافل مباشیدور او نیست یک رنگ خالی نباشد
هوش مصنوعی: به یاد داشته باشید که از حقیقت دل دور نشوید، حتی اگر آن حقیقت در ظاهر وجود نداشته باشد، این یعنی نباید خالی از معنا بود.
مجود این مشرب از زاهد خشککه کونته به جام سفالی نباشد
هوش مصنوعی: وجود این مکتب از زاهدانی سفت و سخت است که نمیتوانند به کاسه سفالی دست یابند.
چه کار آید این زاهدی شیخ ما راچرا عاشق لا ابالی نباشد
هوش مصنوعی: این زاهد چه فایدهای برای ما دارد؟ چرا او نباید به عشق و زندگی carefree توجه داشته باشد؟
کمال ار برندان مصاحب نباشیترا هیچ صاحب کمالی نباشد
هوش مصنوعی: اگر با افراد کامل و بافضیلت هم نشینی نداشته باشی، هیچ کس نمیتواند به تو کمک کند یا تو را به کمال برساند.