تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۸۲

نشسته بر دم حمام دیدم آن مه رابه گلرخان دگر گفتمش ز بعد سلام
اگر تو آدمی‌ای اعتقاد من این استکه دیگران همه نقشند بر در حمام