شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: در این اشعار، راوی از محبوبش سوال میکند که چه چیزی باید بخورد تا به او برسد و محبوب پاسخ میدهد که باید خونش را بخورد. راوی از حال دلم میپرسد و محبوب از جنون صحبت میکند. راوی خواهان دانستن زمان مرگش است و محبوب پاسخ میدهد اکنون. راوی از چگونگی رهایی از قید محبوب میپرسد و محبوب نیز سوالی در این مورد مطرح میکند. در اینجا احساساتی چون عشق، جنون و ناامیدی به تصویر کشیده شده است.
گفتم چه خورم در طلبت؟ گفت که خونگفتم چه بود حال دلم؟ گفت جنون
هوش مصنوعی: گفتم برای رسیدن به تو چه باید بخورم؟ گفت که باید خون بخوری. پرسیدم حال دلم چطور است؟ گفت که دیوانهوار است.
گفتم که مرا کی بکشی؟ گفت اکنونگفتم که ز قیدت بجهم، گفت که چون؟
هوش مصنوعی: من از او پرسیدم که کی مرا میکشی؟ او پاسخ داد که اکنون، وقتی گفتم میخواهم از بند تو آزاد شوم، او سؤال کرد: "چگونه؟"