شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده در حال گفتگو با اعضای مختلف وجودش است. وقتی از چشمش درخواست میکند، او به بیبصری اشاره میکند. وقتی از جانش صحبت میکند، جانش نمیخواهد که از او جدا شود. همچنین، عقلش او را از تمسخر بر عقل برحذر میدارد و در نهایت، بدنش نیز به او میگوید که از آن دور نشود. این گفتگوها نشاندهندهی ارتباط عمیق و وابستگیهای درونی انسان به اجزای وجودش است.
گفتم چشمم گفت مگر بی بصریگفتم جانم گفت ز دستم نبری
هوش مصنوعی: گفتم چشمم، او گفت که آیا تو نابینایی؟ گفتم عزیزم، او گفت که نگذار دستم را بگیری و نبری.
گفتم عقلم گفت که بر عقل مخندگفتم که تنم گفت که بر تن بگری
هوش مصنوعی: گفتم که عقلم به من گفت به عقلت نخر، اما بدنم به من میگوید به جسمت توجه کن و از آن غافل نباش.