شمارهٔ ۵۳۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر از تغییر وضعیت خود از یک مرید به غلام معشوق صحبت میکند و میگوید که به واسطه عشق، از زهد و خودداری رهایی یافته است. او تشنگی خود را از دیدن موهای معشوق توصیف میکند و به شدت به او وابسته شده است. در این میان، اشارههایی به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر روح و جان شاعر وجود دارد. نهایتاً، شاعر به کمال و زیبایی عشق اشاره میکند که مانند طوطی با کلام شیرین خود، روح را شاداب میکند.
وقتی مرید بود دل اکنون غلام شدزلف بنی گرفت و گرفتار دام شد
هوش مصنوعی: وقتی که دل به عشق معشوق تسلیم شد، اکنون به مانند یک بنده شده و گرفتار زلف او گردیده است.
صوفی ز عشق باره برندی گرفت ناماز ننگ زهد رست و بدین نیکنام شد
هوش مصنوعی: صوفی به واسطه عشق و محبت به مقام و منزلتی دست یافت که از عیبهای رهبانیت و زهد رهایی پیدا کرد و به این شکل به نام نیک و خوشی رسید.
چشمم به آرزوی تماشای زلف تستچون چشمه روزه دار که مشتاق شام شد
هوش مصنوعی: چشمانم به امید دیدن زلف تو است، مانند چشمهای که پس از روزهداری، مشتاق دیدن شب شده باشد.
لبهای تشن پرور نو نا ز دیده رفتآبم به حلق و خواب به مژگان حرام شد
هوش مصنوعی: لبهای تشنه و نرم او باعث شد تا من از غم و اشک به شدت دچار شوم. آب از حلقم پایین نمیرود و خواب نیز از چشمانم دور شده است.
گر غم بکند از چمن دل صنوبرشدر جان خیال قد تو قائمقام شد
هوش مصنوعی: اگر غم به خاطر چمن او، دل صنوبرش را آزار دهد، در خیال او، قد تو جایگاهی ویژه پیدا کرده است.
مه را که کوس حسن بر افلاک میزندتو دیر زی که نوبت او هم تمام شد
هوش مصنوعی: آن ماهی که زیباییاش را به آسمانها میزند، تو خیلی دیر آمدی، چون نوبت او هم به پایان رسیده است.
نازک سخن بوصف لب او شدی کمالطوطی شکر شکست که شیرین کلام شد
هوش مصنوعی: سخنهای لطیف و دلنشین او به زیبایی و شکرینی طوطیای است که سخن میگوید و این نشاندهندهی لحن شیرین و دلربا بودن کلام اوست.