تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۵۷۰

بیاید بر آن دیده بگریست زارکه محروم ماند ز دیدار یار
نه اشک است آن در یکدانه آهکه از گریه باز آیدم در کنار
نه آن برگ گل نیز کز نازکیکشم دامنش چون صبا بو گذار
بر آن پای داریم سر تا که هستهمین است بس دولت پایدار
به خاک ار برم مهر ابروی دوستبر آریده طاقیم پیشه مزار
محب گرچه جز جان غمگین نداشتروان برده تحفه بر غمگسار
کمال این همه انتظار تو چیستگرت هست جانی بیا و بیار