شمارهٔ ۶۰۴
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر دل خویش صحبت میکند و از او میخواهد که توجهی به خستگان و بیدلان داشته باشد. دل شاعر به خاطر دوری از معشوق زخم خورده و امید به وصال دارد. او از معشوق میخواهد که نقاب از چهره بردارد و به جمع بپیوندد. شاعر خود را گدا و مفلس توصیف میکند و به محبت و نوازش معشوق نیاز دارد. در پایان، به امید اینکه در نهایت بتواند به وصال معشوق برسد، اشاره میکند.
کشت چشم تو ام به شیوه و نازنظری سوی کشتگان انداز
هوش مصنوعی: چشمان تو به قدری زیبا و فریبندهاند که با یک نگاه، دلهای عاشقان را میکشی و به سوی خود جذب میکنی.
خستگان را به پرسشی دریاببیدلان را به وعدهای بنواز
هوش مصنوعی: بیدلان را با وعدهای دلگرم کن و خستگان را با یک پرسش و توجه خود در کنار خود داشته باش.
دل بیچاره شد ز هجر تو خونچاره کار او به وصل بساز
هوش مصنوعی: دل بیچاره به خاطر دوری تو بسیار رنج میکشد، و تنها راه حل این دردش، وصل و بودن به همراه توست.
امشب افکن ز روی خویش نقابشمع مجلس ز شرم گر بگداز
هوش مصنوعی: امشب پردهات را کنار بزن و خود را نمایش بده، چون شمع مجلس به خاطر شرم ذوب میشود.
ما گداییم و مفلس و نوکرما غریبیم و تو غریب نواز
هوش مصنوعی: ما نیازمندان و فقیران هستیم و تو به مهمانی غریبان اهمیت میدهی و به ما محبت میکنی.
از تو سر گر طلب کنند ای دلجان بنه بر سر و روان درباز
هوش مصنوعی: اگر از تو درخواست کنند، ای دل، جان خود را فدای عشق کن و از دروازهی وجودت بگذر.
عاقبت زلف او به دست آریگر بیابی کمال عمر دراز
هوش مصنوعی: اگر بتوانی زلف او را به دست بیاوری، در آن صورت به کمال و خوشبختی در زندگی خواهی رسید.