تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۶۰۶

ما را بچه جرم از نظر انداخته بازما سوخته و تو بخان ساخته باز
صد شب بمن آورده بروز وز تکبرروز دگرم دیدم و نشناخته باز
گر داعیة سوختن جان منت نیستچون شمع وجودم ز چه بگداخته باز
با ابروی تو دیده نهانی نظری باختدل گفت نظر کن که چه کج باخته باز
ای آمده در حلقه عشاق سوارهبر لشکر مغلوب چرا تاخته باز
از دوده درونها شه من نیک بیندیشکز آتش دلها علم افراخته باز
گر صید تو شد زود کمال این عجبی نیستبر مرغ برانداخته انداخته باز