شمارهٔ ۶۰۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و ارادت خود به معشوق سخن میگوید و از درد و رنجی که در این راه تحمل کرده، مینالد. او از فدای خود بر خاک معشوق صحبت میکند و به گزارشی از زخمها و غمهایش میپردازد. شاعر از خداوند میخواهد که نگاهی به او بیندازد و زندگی دوبارهای به او بخشد. او به ثمره انتظار طولانی خود برای رحمت و محبت معشوق اشاره میکند و در پایان به عشق غیر معشوق اشاره کرده و میگوید که تمام زندگیاش تنها به معشوق تعلق دارد.
ما سر فدای خاک رهت کرده ایم بازدردسری بکوی تو آورده ایم باز
هوش مصنوعی: ما جان خود را فدای خاک راه تو کردهایم و دوباره دردسری را به درگاه تو آوردهایم.
قطع أدیم چهره گلگون بخون دلبر خاک آستان تو گسترده ایم باز
هوش مصنوعی: ما به امید تو، با دل شکسته و چهرهای غرق در غم، خون دل خود را بر خاک درگاه تو پخش کردهایم.
در ما نگر بگوشه چشم رعایتیکز جور روزگار دل آزرده ایم باز
هوش مصنوعی: به ما نگاه کن و ببین که چطور به خاطر سختیهای زندگی دلزده و ناراحت هستیم.
با ما دمی بر آور و ما را حیات بخشای عیسی زمانه که دلمرده ایم باز
هوش مصنوعی: لطفاً لحظهای با ما باشید و به ما زندگی تازهای ببخش، ای نجاتدهنده زمان که از شدت ناامیدی پژمرده ایم.
سر بر من شکسته گران کرده ای چه بوددر بیخودی مگر گنهی کرده ایم باز
هوش مصنوعی: سرم را به شدت شکستهای، چه چیزی باعث این درد شده جز اینکه در حماقت خود گناهی مرتکب شدهام؟
بر خاک کوی نو به امید رعایتیعمری در انتظار بسر برده ایم باز
هوش مصنوعی: ما سالها در انتظار محبت و توجهی بودهایم و عمرمان را بر زمین کوی محبوب گذراندهایم.
از لوح جان بخون دل خسته کمالنقش خیال غیر تو بسترده ایم باز
هوش مصنوعی: از دل خسته و رنجیدهی خود، خاطرات و احساسات عشق غیر تو را پاک کردهام و در ذهنم تنها به یاد تو پرداختهام.