تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۶۰۸

مجلس ما به حضور تو چنانست امروزکه کمین خادمه اش حور چنانست امروز
از سر زلف پریشان تو در حلقه جمععقل سودا زده زنجیر کشائست امروز
ساقیا باده بده کز می دوشین ما رابه رخت خلوت به خرابات مغانیست امروز
زآن دو جادوی فریبنده محراب نشینزاهد صومعه رسوای جهانست امروز
آفتاب از چه سبب روی به محراب نمودغالبا در سر زلف تو نهانست امروز
دوش با خاک درت بود مگر باد صباکه بر اطراف چمن مشک فشانست امروز
گرچه بیدل تر از آنست که دی بود کمالبر جمال تو بعد دل نگرانست امروز