شمارهٔ ۶۲۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دردی که از عشق و محبت به محبوب دارد اشاره میکند و میگوید که تنها دوای درد او محبوب است. او ابراز میکند که در عین حال که دردی را تحمل میکند، از کوششی که محبوب در درمان دردش میکند خرسند است. شاعر احساس میکند که این رابطه به گونهای است که حتی اگر بنده مورد سوءرفتار قرار گیرد، باز هم از این عشق راضی است. او به تجارب سوختن و رنج در عشق اشاره میکند و به محبوب میگوید که تنها یک نظر رحمت از او کافی است. در نهایت، شاعر بر این باور است که نباید زیباییهای کمال را از درگاه محبوب دور کرد، زیرا در آنجا او گدا و نیازمند است.
من و دردت مرا دوا این بساز توام شربت شفا این پس
هوش مصنوعی: من و درد تو را علاجی جز این نمیدانم که شربت تو برایم مایهی شفا است.
ای که داری دوای درد دلمآن ترا باش گو مرا این بس
هوش مصنوعی: ای کسی که درمان درد دل من فقط تویی، لطفاً بگو که همین برای من کافی است.
ما به بی رحمی از تو خرسندیمنظر رحمت از شما این بس
هوش مصنوعی: ما از بیرحمی تو خوشحالیم، زیرا فقط یک نگاه مهربان از جانب تو برای ما کافی است.
میکشی و نمی کنی آزادبنده را از تو خونبها این بس
هوش مصنوعی: تو به من آسیب میزنی و به من آزادی نمیدهی، پس این که فقط از من خون میخواهی کافی است.
سوختن جان من چه سود چو هیچنکند جان من ترا این بس
هوش مصنوعی: سوختن و رنج کشیدن من چه فایدهای دارد، زمانی که این درد و رنج هیچ تاثیری بر تو ندارد و برای تو اهمیتی ندارد.
به همین قطع کن که راندی تیغگنه عشق را جزا این بس
هوش مصنوعی: به همین دلیل کافی است که بدانی که تنبیه عشق، مانند ضربتی است که از تیغ گناه برمیخیزد.
بر درت جز کمال را مگذارکه بر آن استان گدا این بس
هوش مصنوعی: روی در تو جز کمال و زیبایی را راه نده، چون در این مکان، نیازی به حضور کسانی که ارزش ندارند نیست.