شمارهٔ ۶۳۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر از ابروهای کشیده و خط زیبا و سبز او میگوید، که شبیه به چشمهای زلال است. همچنین، به روشنی و نورانی بودن چهره او اشاره میکند که مانند شمعی در شبستان عشق میدرخشد. لبهای معشوق را به چشمه حیات تشبیه میکند و بیان میکند که از عشق به او غرق در احساسات است. شاعر از یافتهها و لذاتی که معشوق بر دل مستان میافزاید صحبت میکند و از حالتی مست و سرمستی که عشق به او ایجاد کرده، سخن میگوید. در نهایت، به نوعی یأس از این میرسد که هرچند گفتار زیبایی در عشق وجود دارد، ولی معشوق به این حرفها توجهی ندارد.
زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوشدمیده سبزة خطت به گرد چشمه نوش
هوش مصنوعی: ابروی تو مانند کمانی زیبا است که از آن، عطر و زیبایی خط چهرهات به گرداگرد چشمهای پر از نوشیدنی جاری شده است.
رخ تو شمع شبستان عشق و ما در تابلب تو چشمه آب حیات و ما در جوش
هوش مصنوعی: صورت تو همچون شمعی در شبنشینی عشق میدرخشد و ما در نور لبهای تو همچون چشمهای از آب زندگی به سر میبریم و پر از شور و شوق هستیم.
کنون که شمع جمالت چراغ حسن افروختدگر به طرة مشکین رخ چو ماه مپوش
هوش مصنوعی: اکنون که زیبایی تو روشنایی دل را بر افروخته است، دیگر موهای سیاه و خوشبافت خود را چون ماه پنهان نکن.
در آب دیده بدم غرقه دوش تا به میانگذشت در غمت امروز آبم از سر دوش
هوش مصنوعی: دیشب در اشکهای خود غرق شدم و امروز وقتی به یاد غم تو افتادم، احساس کردم که کارم از دست رفته و دیگر نمیتوانم تحمل کنم.
کجاست مطرب و ساقی و جام می کاین دمبرآرد از دل مستان صلای نوشا نوش
هوش مصنوعی: کجاست آن نوازنده و شرابفروش و جام شراب که در این لحظه صدای خوشی را از دل عاشقان برآورد؟
نهادم از سر مستی عنان تقوی راز دست نرگس مست به دست باده فروش
هوش مصنوعی: من در نشئگی و سرخوشی، کنترل خود را از دست دادم و به جای تقوا، خود را در دستان زیبایی چشمان مست و میفروش رها کردم.
اگر چه در خوشاب است گفت های کمالولی چه سود که هرگز نمی کنی در گوش
هوش مصنوعی: اگرچه در صحبتهای زیبا و دلنشین کمال وجود دارد، اما چه فایده که تو هرگز به آنها گوش نمیدهی.