شمارهٔ ۶۳۶
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به عشق و شوخی اشاره میکند و از درد و غمی که از علاقمندی به معشوق بر او عارض میشود، صحبت میکند. او از حسی که نسبت به معشوق دارد و تمایلش به نزدیک شدن به او میگوید. همچنین، شاعر به زیباییهای معشوق و تاثیرش بر دل و جانش اشاره میکند و به این نکته اشاره میکند که حتی در مواجهه با حسادت دیگران، باید به عشق و زیبایی او احترام گذاشت و درک کرد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق باید ارزشمند باشد و نباید به راحتی فراموش شود.
شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدشگر خون من از شوخی ریزد بگذاریدش
هوش مصنوعی: اگر کسی که به او عشق ورزیدهام را به نزدیک من بیاورید، حتی اگر خون من از این شوخی بریزد، اشکالی ندارد و بگذارید این کار را بکند.
من که آن روز کز خشم به کف تیغیگونی بر قیبانت بر بسته بیاریدش
هوش مصنوعی: من در آن روز که به خاطر عصبانیت، شمشیری در دست داشتم و به تو میخواستم حمله کنم، گونیای بر سر تو گذاشتم.
تخمی که ازو روید درد و غم دلداریتن خاک کنید آنگه در سینه بکاریدش
هوش مصنوعی: اگر دانهای که از آن درد و اندوه به وجود میآید را در دل خاک بکارید، سپس میتوانید آن را در سینهتان بکارید و از آن بهرهمند شوید.
دارم هوس خالش گوئید به آن لبهامن خاکم و او دانه با من بسپاریدش
هوش مصنوعی: من در آرزوی دیدار چهرهات هستم و آن لبها که با من هستند. من چون خاک هستم و او دانه، لطف کنید و او را به من بسپارید.
ما هست اگرش افتد میلی به بلندیهابر بام دور چشم من گیرید و بر آریدش
هوش مصنوعی: اگر او تمایل داشته باشد به بلندیها برود، بر بام بایستید و او را دور از چشم من ببینید و بالا ببرید.
تعلیم دهیمه کینش باز از حسد و او راسازم به شما دشمن با دوست نداریدش
هوش مصنوعی: شما باید یاد بگیرید که به خاطر حسادت، کسی را که با شما دشمن است، به عنوان دوست نپذیرید.
گر نقش کف پایش بر آب توان بستنحیف است به خاک ره بر دیده نگاریدش
هوش مصنوعی: اگر بتوانی نقش کف پایش را بر روی آب بیافکنی، پس ناراحت نباش که او را بر خاک راه ببینی؛ چون این کار ظلم به زیبایی اوست.
با آنکه کمال آمد پیشش ز خمی کمتردر چشم رقیب از خس کمتر مشماریدش
هوش مصنوعی: هرچند او به اوج کمال رسیده است، اما در نظر رقیب خود، حتی از یک خس (گیاه بیارزش) نیز کمتر به حساب میآید.