تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۶۴۶

می میرسد از باغ به خدمت برسیدشپوشیده بخلونگه عشرت بکشیدش
نا ریخته در کام صراحی ز لب خمبا باد لب بار نخستین بچشیدش
از باده لب جام لب آب حیاتستدر ظلمت غمها چو سکندر طلبیدش
آن جوهر رازی که زمی مجلسیان راستگر شمع برآرد به زبان سر ببریدش
مطرب مگذارید که فارغ بنشیندپشمینه فروشید و بریشم بخریدش
ای محتسب این فتنه همه در سر چنگستفرمای که نیکوتر ازین هم بزنیدش
با بت شکنان گوی کمال از سره اخلاصکاین توبه بت راه من آمد شکنیدش