تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۶۶۸

ای رایت جمال تو نقش نگین دلعشقت نهاده داغ جفا بر جبین دل
خلوتسرای عشق تو دارالامان جانمشکل گشای سر تو روح الامین دل
در دامن وصال تو خواهم که ریختننقد وجود خویشتن از آستین دل
یارب چه تیره میشودم روز زندگیزیرا که نیست صبح وصالت قرین دل
از حال زار خویش کمال ار کند بیانحاجت روا کنی که ندارد حزین دل