شمارهٔ ۶۶۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing (خواستن) عمیق شاعر به معشوق است. شاعر احساس میکند که عشق معشوق مانند نگینی بر دلش نشسته و داغ جفا بر جبین او به جای گذاشته است. او به خلوت عشق معشوق پناه میبرد و آن را مکانی امن برای روحش میداند. شاعر میخواهد وجود خود را در وصال معشوق بریزد، اما از تیره بودن روزهای زندگیاش که بدون وصال معشوق میگذرد، غمگین است. او اگر درد و حال زار خود را بیان کند، امیدوار است که معشوق به او کمک کند و دلش آرام گیرد.
ای رایت جمال تو نقش نگین دلعشقت نهاده داغ جفا بر جبین دل
هوش مصنوعی: ای پرچم زیبایی تو، زیبایی که مثل نگینی در دل من جا دارد، عشق تو بر پیشانی دل من خراشی از بیوفایی به جا گذاشته است.
خلوتسرای عشق تو دارالامان جانمشکل گشای سر تو روح الامین دل
هوش مصنوعی: محل آرامش عشق تو پناهگاهی است برای جان، و دشواریها را حل میکند. وجود تو روحی تازه به دل میبخشد.
در دامن وصال تو خواهم که ریختننقد وجود خویشتن از آستین دل
هوش مصنوعی: میخواهم در آغوش محبت تو، تمام هستیام را از دل خود بیرون بریزم.
یارب چه تیره میشودم روز زندگیزیرا که نیست صبح وصالت قرین دل
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، روزگار زندگیام چه تیره و تار میشود، زیرا که صبح وصال معشوقی در کنار دل من نیست.
از حال زار خویش کمال ار کند بیانحاجت روا کنی که ندارد حزین دل
هوش مصنوعی: اگر کسی حال نزار و ناگوار خود را به خوبی بیان کند، تو میتوانی او را یاری کنی، زیرا فردی که در دلش غم و اندوه دارد، به نوعی دیگر شور و شوقی ندارد.