شمارهٔ ۷۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات متناقض خود و اشتباهاتش سخن میگوید. او به شخصی بیوفا اشاره میکند و اظهار میکند که اگر حرفهای بدی زده، ممکن است نادرست بوده باشد. شاعر به ناامیدی و ناخرسندی خود از وضعیتی که در آن قرار دارد، اشاره میکند و از ابراز عشق و دوستیهایش میگوید. او نسبت به دردهایش و احساس بیگانگیاش از دلش میگوید و در نهایت از شخصی به نام کمال میخواهد که بیشتر از او بپرسد، نه فقط درباره آنچه گفته، بلکه درباره احساسات واقعیاش. شعر در بر گیرندهٔ مضامین عشق، ناامیدی و درک عمیق احساسات است.
ترا گر بی وفا گفتم چه گفتمغلط گفتم خطا گفتم چه گفتم
هوش مصنوعی: اگر من به اشتباه از وفاداریات صحبت کردم، باید بگویم که آن را اشتباه گفتهام و حرف نادرستی زدهام.
اگر گفتم ستم چندین روا نیستحدیث ناروا گفتم چه گفتم
هوش مصنوعی: اگر بگویم که ظلم و ستم دیگر نباید روا داشته شود، آیا در این صحبت من چیزی نادرست و بیپایه وجود دارد؟
به همه دشنام من گفتی چه گفتییکی را صد دعا گفتم چه گفتم
هوش مصنوعی: تو به همهی دشنامهای من پاسخ دادی و من هم بهجای اینکه چیزی بگویم، فقط برای یک نفر صدها دعا کردم.
من بیدل دوای دیده ریشبرون ز آن خاک پا گفتم چه گفتم
هوش مصنوعی: من، بیدل، با دلخوری از دردها و رنجهایی که بر من گذشته است، در تلاش هستم تا آنچه را که در وجودم دارم و به آن فکر میکنم، بیان کنم. در این میان، از تاثيرات زمین و شرایطی که بر من اثر گذاشته، سخن میگویم و به خودم میگویم که چه چیزی را بیان میکنم.
من خاکی به خاک آستانتحدیث تونیا گفتم چه گفتم
هوش مصنوعی: من از خاک درگاه تو سخن گفتم، اما نمیدانم چه سخنی را بیان کردم.
دل من با چنان بیگانه خونیکجا شد آشنا گفتم چه گفتم
هوش مصنوعی: دل من با چنین فرد ناآشنایی چگونه آشنا شد؟ من چه چیزی را گفتم و چه احساسی را بیان کردم؟
کمال آهسته میپرسی چه گفتینمیپرسی مرا گفتم چه گفتم
هوش مصنوعی: آهسته از من میپرسی که چه چیزی گفتی، اما نمیپرسی که من دربارهیت چه گفتم.