شمارهٔ ۷۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق را بیان میکند. او خود را دارای جان و دل میداند و میگوید که زندگیاش وابسته به معشوق است. او همچنین به تفاوت خود با زاهدان (رهبران دینی خشک) اشاره میکند و میگوید که او احساسات و اشکهایش را نسبت به معشوق ابراز میکند. در پایان، او به انتقاد از قضاوت دیگران درباره عیوبش میپردازد و تأکید میکند که اگر نظر بازی و عشق به معشوق عیب است، او از آن عیب هیچ ابایی ندارد و این نشانگر هنر اوست.
جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارمگر از تو رسد فرمان دل از همه بر دارم
هوش مصنوعی: من جان و دل دارم، همچنین سر و مال. اگر از تو دستوری بیاید، دل را از همه چیز جدا میکنم.
تو عمر منی زآن وجه من بی تو نخواهم جانتو چشم منی زآن رو من با تو نظر دارم
هوش مصنوعی: تو زندگی من هستی و به همین دلیل بدون تو جانم را نخواهم داد. تو چشمان من هستی و به همین خاطر همیشه به تو نگاه میکنم.
من هیچ نمی مانم با زاهد خشک امااو دامن تر دارد من دیدهٔ تر دارم
هوش مصنوعی: من هیچگونه جذبه و جذابیتی در کنار زاهدی که خشک و بیعاطفه است، ندارم، اما او با دامن پاک و ترش، به زندگی ادامه میدهد و من نیز با چشمهای پر از احساس، به او نگاه میکنم.
از آه سحر صوفی بزدای دل تیرهکاین آینه روشن من از آه سحر دارم
هوش مصنوعی: به خاطر آه و نالههای صبحگاهی صوفی، دل تاریکت را با خود ببر که این آینه روشن من از همان نالههای صبحگاهی شکل گرفته است.
گویند کمال از تو عیب است نظر بازیگر عیب من این باشد من خود چه هنر دارم
هوش مصنوعی: میگویند که نقص من از کمال تو ناشی میشود، اما اگر نگاه کردن به من عیب است، پس من چه هنری دارم؟