شمارهٔ ۷۱۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلشکستگی و غم ناشی از دوری معشوق است. شاعر به عدم درک علت رنجش معشوق از خود اشاره میکند و میگوید نمیداند چگونه میتواند خود را پاک کند. او به ناتوانیاش در فرار از نگاه محبوب و همچنین نیازش به عشق او اعتراف میکند. شاعر حسرت عید و شادی را میکشد و میگوید این خوشیها برای او تنها با وجود معشوق معنا پیدا میکند. او همچنین به سختیهای زندگی و اینکه جز عشق محبوباش چیزی نمیخواهد اشاره میکند و در نهایت، با وجود ناامیدی، هنوز به عشق و نور معشوق ایمان دارد.
چرا رنجید یار از من گناه خود نمی دانمچگونه پاک سازم باز راه خود نمی دانم
هوش مصنوعی: چرا معشوق از من دلخور است؟ نمیدانم چه گناهی کردهام. نمیدانم چگونه میتوانم دوباره راه را به سوی او باز کنم.
اگر ند گریز افتد مرا از جور چشم اوبجز در سایه زلفش پناه خود نمی دانم
هوش مصنوعی: اگر از ظلم و ستم نگاه او فرار کنم، جز در سایهی موهایش هیچجای دیگری را برای پناه بردن نمیشناسم.
به سوی او گرم چون آب و آتش قاصدی بایدچنین قاصد برون از اشک و آه خود نمی دانم
هوش مصنوعی: برای رسیدن به او، مانند آب و آتش باید پیامبری را فرستاد. ولی نمیدانم که این پیامبر باید از دل اشک و آه من بیرون بیاید.
بمه دیدن کسان را هست عید و شادمانیهامرااین عید کی باشد بماه خود نمیدانم
هوش مصنوعی: دیدن دوستان و آشنایان باعث شادی و جشن برای من میشود، اما نمیدانم این جشن چه زمانی برای من خواهد بود.
پری رویان همه جسمند و او نورو درین دعویز روی دوست روشنتر گواه خود نمی دانم
هوش مصنوعی: زیبا رویان همه مادی و جسمانی هستند، اما او مثل نور است. در این ادعا، از روی دوست خود، روشنتر از این دلیل نمیتوانم بیاورم.
مرا در جنت اعلی قرار دل کجا باشدکه جز خاک درش آرامگاه خود نمی دانم
هوش مصنوعی: من نمیدانم که دل آرامش را در بهشت برین کجا پیدا کنم، زیرا تنها آرامگاهم را خاک در آن میشناسم.
اگر گوید کمال از خاک راه ماست هم کمترمن این بی حرمتی جز عز و جاه خود نمی دانم
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید که کمال و پیشرفت تنها از مسیر خاک و سختیها به دست میآید، من نمیتوانم غیر از این بیاحترامی، چیزی دیگری را به حساب آورم؛ چون این حرف به نوعی به عظمت و مقام خودم لطمه میزند.