شمارهٔ ۷۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با ناز و غمزه محبوبش سخن میگوید و احساس خستگی و اندوه را از زندگی بیان میکند. او به درد و غم دیگران اشاره میکند و میگوید که اگرچه محبوبش در نظر مردم زیباست، ولی او تنها به غم دیگران فکر میکند. شاعر به شبهای خوش با محبوبش و خوشبختیهایی که با او احساس کرده، اشاره میکند و میگوید که حتی اگر سرو از زیبایی در چمن عبور کند، در مقابل زیبایی محبوبش بیمعناست. او در انتظار لبخند محبوب است و میداند که شب فراق، هیچگاه از یادها نخواهد رفت. در نهایت، او از حکایت عشق و فراق سخن میگوید که مانند پرندهای گمشده، دیگر نمیتواند حرف بزند.
چه خسته میکنی ای جان به غمزه خاطر مردمیکی نگر سوی غمدیدگان به چشم ترم
هوش مصنوعی: ای جان، چه خستهام میکنی با نگاههای دلربای خودت! فقط کافیست نگاهی به چشمهای گریان غمدیدگان بیندازی تا ببینی چقدر دلشکستهاند.
شنیده ام که تو گفتی بد است حال فلامیرا که گفت که بگشا دهن به غیبت مردم
هوش مصنوعی: شنیدهام که تو گفتی حال فلامی بد است، چرا که او گفت باید به غیبت مردم بپردازیم.
شبی که با تو نشیئم کدام بخت و سعادتدمی که با تو بر آرم کدام ناز و تنعم
هوش مصنوعی: شبی که با تو بگذرانم، چه بخت و سعادت بزرگی است، و لحظهای که در کنار تو باشم، چه ناز و خوشی به همراه دارد.
اگر به صدر چمن میگذشت سرو به بالابه عهد قد تو دیگر نداشت حد تقدم
هوش مصنوعی: اگر سرو بلند و زیبا از وسط گلستان عبور کند، معنای بلندی و زیبایی تو دیگر هیچگونه برتری و حدی نخواهد داشت.
بر آستان تو زاندم که بافتیم بشارتلب امید فراهم نمی شود ز تبسم
هوش مصنوعی: من به درگاه تو ایستادهام، زیرا بافتیم که خبر خوش امید را نمیتوان به راحتی فراهم کرد و فقط با تبسم امکانپذیر نیست.
شب فراق مپرسید از کمال حکایتچو گل برفت نیاید ز عندلیب تکلم
هوش مصنوعی: در شب جدایی، از کیفیت و زیبایی آن نپرسید، زیرا وقتی که گل میرود، دیگر بلبل هم سخنی نمیگوید.