تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۷۳۰

دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتمبار بر دل پای در گل دست بر سر داشتم
داده جان بر باد و برخاک درت بنهاده رویدیده غرق آب و دل در عین آذر داشتم
بی فروغ شمع روی مجلس آرایت چو شمعاشک چون سیم روان بر روی چون زر داشتم
در خیال لعل گوهر پوش لوء لو، پاش تودامن مژگان پر از یاقوت أحمر داشتم
تا سحر همچون کمال از انتظار وعده استسر به زانو چشم برره گوش بر در داشتم