شمارهٔ ۷۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و درد فراق محبوب سخن میگوید. او احساسات خود را به تصویر میکشد و به وضوح نشان میدهد که چگونه از دوری محبوب آشفته و دردمند است. شاعر بارها در کوی محبوب نشسته و به یاد او اشک میریزد، و از وضع خویش گله مند است. همچنین، او اشاره میکند که در دام عشق گرفتار شده و انتظار دارد محبوب قدمی به سوی او بردارد و او را نجات دهد. در نهایت، شاعر خواهان توجه و محبت بیشتر محبوب است.
رحمت آری و کنی چاره این درد نهانمگر بدانی که ز هجر تو چسان میگذرانم
هوش مصنوعی: اگر تو رحمت و لطفی به من کنی و برای درد پنهانم چارهای پیدا کنی، بدان که من چطور از دوریات میگذرانم.
چند در کوی تو بربوی تو برخاک نشینمآتش سینه به آب مژه تا چند نشانم
هوش مصنوعی: چند بار باید در کوی تو به خاطر یاد تو بر زمین بنشینم و با اشکهای خود آتش دل را خاموش کنم؟ تا چند وقت باید این حالت را تحمل کنم؟
در کمند خودم آوردی و چون تیر بجستیکی کمان ابروی من بر نو به این بود گمانم
هوش مصنوعی: من در دام خودت اسیر شدم و مانند حیوانی نر به سرعت از آن خارج شدم. ای کاش میدانستی که کمان ابروی من چقدر قوی و تاثیرگذار است.
روی زردم نگر و روی نگردان که نشایداشک من بین و چو اشک از نظر خویش مرانم
هوش مصنوعی: به چهرهی زرد من نگاه کن و از من روی برمتاب، زیرا نمیخواهم اشکم را ببینی و وقتی که اشکم را از نظر دور کنی، از خودم دور میشوم.
جان به رسمی چو به پای تو کمال اندازدقدمی رنجه کن ای جان و ز خود باز رهانم
هوش مصنوعی: اگر جانم به عشق تو تلاشی کند، به من اجازه بده که قدمی در راهت بردارم. ای عشق، رنجی بکش و من را از خود دور کن تا بتوانم بهتر به تو خدمت کنم.