شمارهٔ ۷۵۹
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به تمجید و ستایش دوستش میپردازد و غم او را ارزشمند میداند. او احساس بینشاطی بدون او را هم غم تلقی میکند و به ستمهایی که به خاطر دوستش میپذیرد، اشاره میکند. شاعر دوستش را فراتر از یک فقیر میداند و او را عنوان پادشاه میشناسد. همچنین از شیرینی گفتار دوست یاد میکند و در عین حال بر این نکته تأکید میکند که هر مقدار هم که داشته باشد، هنوز کم است. او عشق را بسیار ارزشمند میداند و حتی قبل از قدم گذاشتن در آن، نیز به دوستش ارادت دارد. در پایان، شاعر به کمال و بزرگی دوستش اشاره میکند و خود را در برابر او حقیر میداند و به احترام او اهمیت میدهد.
غم دوست من مغتنم میشمارمنشاطی که بیاوست غم میشمارم
هوش مصنوعی: من غم دوست را بسیار با ارزش میدانم، اما خوشحالی که بدون او باشد را غم میپندارم.
ستمها که خاطر نداند شمارشاز آن غمزه عین کرم میشمارم
هوش مصنوعی: من ستمهایی را که نمیتوانم بشمارم، به خاطر آن نگاه مهربانانهاش، به حساب نیکی و محبتش میگذارم.
گدای تو را پادشه میشناسمفقیر ترا محتشم میشمارم
هوش مصنوعی: من تو را به عنوان پادشاه میشناسم و به خاطر فقر و نیاز تو، احترام زیادی برایت قائلم.
تو شیرینتری گفتمش با دهانت به گفتا من او را عدم میشمارم
هوش مصنوعی: تو بسیار شیرینی. به او گفتم که با دهانت از ایران سخن بگو. او پاسخ داد که من آن را هیچ و نادان میدانم.
از روی ترمه را به میزان ادراکاگر پر شود نیز کم میشمارم
هوش مصنوعی: اگرچه روی ترمه از لحاظ زیبایی و ظرافت پر باشد، اما من همچنان آن را اندک و ناکافی میدانم.
قدم تا نیاورده در ره عشقفرنجیه گرت بیقدم میشمارم
هوش مصنوعی: اگر قدمی در راه عشق نگذاری، حتی اگر پایت را هم در آنجا بگذاری، نمیتوانم تو را به حساب بیاورم.
کمالت ز جان بنده شد خواجگی بینکه خود را چنین محترم میشمارم
هوش مصنوعی: کمال تو باعث شده که من به خودم احترام بگذارم و خود را در جایگاه مهمی ببینم.