تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۷۵۹

غم دوست من مغتنم می‌شمارمنشاطی که بی‌اوست غم می‌شمارم
ستم‌ها که خاطر نداند شمارشاز آن غمزه عین کرم می‌شمارم
گدای تو را پادشه می‌شناسمفقیر ترا محتشم می‌شمارم
تو شیرین‌تری گفتمش با دهانت به گفتا من او را عدم می‌شمارم
از روی ترمه را به میزان ادراکاگر پر شود نیز کم می‌شمارم
قدم تا نیاورده در ره عشقفرنجیه گرت بی‌قدم می‌شمارم
کمالت ز جان بنده شد خواجگی بینکه خود را چنین محترم می‌شمارم