شمارهٔ ۷۶۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با خود عهد بسته است که در حضور محبوبش دچار بیخوابی و شیدایی شود. او به یادآوری میکند که وقتی به محبوبش از دور نگاه میکند، به شدت تحت تأثیر زیباییاش قرار میگیرد و در دلش دچار آشفتگی میشود. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که نمیتواند در برابر جذبه او مقاومت کند و به نوعی از خود بیخود میشود. او بر احساسات عمیق خود تأکید میکند و توضیح میدهد که در مواجهه با محبوبش، تمام ملاحظات و احساسات خود را فراموش کرده و تنها به زیبایی او میاندیشد. در نهایت، شاعر از صوفی تقاضا میکند که او را در افکارش تنها بگذارد تا بتواند به خیال محبوبش فکر کند.
قراری کردهام با خود که چون در پیش یار افتمبه خاک پای او بیخود بغلطم بیقرار افتم
هوش مصنوعی: تصمیم گرفتهام که هر گاه در برابر محبوبم قرار بگیرم، با تمام وجود به او جلوی پایش بیفتم و در آن لحظه از خود بیخود شوم و در دل شوق و بیقراری غرق شوم.
مرا گویند چون بینی ز دورش بیخبر افتیدو چشمم چار شد تا کی به آن مهوش دچار افتم
هوش مصنوعی: میگویند وقتی دور او را ببینی، از او غافل میشوی. اکنون دو چشم من به قدری برای او تنگ شده که نمیدانم تا کی در این وضعیت گرفتار خواهم ماند.
بدان سودا که از باغ جمال او برم بونیچو زلفش گاه در گلشن گهی در لالهزار افتم
هوش مصنوعی: بدان عشق و عشوهای که از زیبایی او میخواهم، گاهی مانند موی او در میان گلها میافتم و گاهی در میان لالهها.
سر و جان گرامی چون ندارد پیش او قربیچو اینها پیش او ریزم ز رویش شرمسار افتم
هوش مصنوعی: کسی که سر و جانش ارزشمندتر از او نیست، در پیشگاه او به خاطر این مسایل، خود را کوچک میبینم و از خجالت بر زمین میافتم.
به ناوکهای صیدافکن خوشا آن غمزه و مژگانکه هر یک در شکار افتند و من هم در شکار افتم
هوش مصنوعی: شادباش به تیرهای زیبایی که با غمزه و مژگانشان شکار میکنند، چرا که هر کدام در دام عشق میافتند و من نیز در همین دام گرفتار شدهام.
سماع تو کجا ماند به حالات من ای صوفیکه تو قصداً به رقص آنی و من بیاختیار افتم
هوش مصنوعی: ای صوفی، تو در حال رقص و سماع هستی و به عمد در این حالت قرار داری، اما من در حالی که بیاختیار دچار حال و وضعی دیگر شدهام، نمیتوانم مانند تو در این حالت باقی بمانم.
به ذکر و فکر اگر افتی کمال آنگه تو و خلوتمرا بگذار تا در فکر روی آن نگار افتم
هوش مصنوعی: اگر به یاد خدا و تفکر در آن بیفتی، به کمال خواهی رسید. آن وقت میتوانی از تنهایی من بیرون بروی تا من هم در خیال آن معشوق غرق شوم.