شمارهٔ ۷۸۷
هوش مصنوعی: این شعر از شاعریست که در آن به موضوع عشق، انتظار و غمهای ناشی از آن پرداخته است. او به معشوق خود میگوید که نمیداند چگونه دربارهی او و احساساتی که نسبت به او دارد صحبت کند. شاعر بین عشق و دردهای ناشی از آن در نوسان است و گاهی به عدم شناخت رقیب و گاهی به زیبایی معشوق اشاره میکند. او از انتظار و امید میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که هرگونه سخن دربارهی معشوقش دشوار است، زیرا تمامی احساساتش به او وابسته است و نمیتواند بدون ذکر او چیزی بگوید. شعر به خوبی حالات درونی و عواطف انسانی را بیان میکند و نشاندهندهی عمق احساسات عاشقانه است.
مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویمز مهروبان کدامست اختیار نو چرا گویم
هوش مصنوعی: مرا میپرسند که باران کیست و به تو چرا میگویم. از دوستان محبتآمیز که صحبت میکنم، نمیدانم که کدام یک از آنها را انتخاب کنم و چرا باید درباره آنها صحبت کنم.
نشسته بر سر راه طلبکاری چو مشتاقانبرای کیست چندین انتظار تو چرا گویم
هوش مصنوعی: نفرین بر آن روزی که در جستجوی کسی نشستهام، و همچون دیگران به انتظارش ماندهام. چرا باید به تو بگویم که این همه انتظار برای چیست؟
نماند از خوردن غمهای تو نام و نشانی همنگونی چیست نام غمگسار نو چرا گویم
هوش مصنوعی: در نتیجه غمهای تو دیگر هیچ نشانهای از آنها باقی نمانده است. حالا که سخنی از کسی که میتواند غمها را برطرف کند به میان میآید، چرا باید دربارهاش صحبت کنم؟
رقیب ار گویدم کای بیخبر از کار و بار خودبه من باری بگو تا چیست کار تو چرا گویم
هوش مصنوعی: اگر رقیب بگوید که تو از امور و کارهای خود بیخبری، به من بگو که کار تو چیست، من چه پاسخی بدهم؟
گرم باشد مجال نطق پیش تو به روز و شبسخن جز از سر زلف و عذار تو چرا گویم
هوش مصنوعی: اگر در محفل تو صحبت کردن آسان باشد، در روز و شب فقط از زیبایی و چهرهات سخن میگویم و حرف دیگری نمیزنم.
و اگر باز از قرار دوستی آن زلف بر گرددچرا و چون به زلف بی قرار تو چرا گویم
هوش مصنوعی: اگر دوباره از قرار دوستی، آن زلف زیبا برگردد، چرا و به چه دلیلی باید از زلفی که در بی قراری توست، صحبت کنم؟
اگر خون کمال آن غمزه ریزد از سر مستیمن این رنجش به چشم پر خمار تو چرا گویم
هوش مصنوعی: اگر زیبایی آن چشمان غمزهات باعث شود که از سر مستی من خون بریزد، پس چرا باید این رنجش را به چشمان خوابآلود تو بگویم؟