شمارهٔ ۷۸۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عشق میگوید و ابراز میکند که چه اندازه به آن وابسته است. او اعتراف میکند که زندگیاش بدون این درد برایش معنایی ندارد و حتی نمیتواند از آن جدا شود. شاعر به غمش اشاره میکند و از احساس شرمندگیاش نسبت به معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که به خاطر عشقش حاضر است هر فدایی کند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که اگرچه غم او را از پا درآورده، اما همچنان نمیتواند از آن رهایی یابد.
مریض عشقم و درد تو دارمز دردت تا ابد سر برندارم
هوش مصنوعی: من به عشق تو به شدت مبتلا شدهام و از درد تو تا ابد نمیتوانم فاصله بگیرم.
خطا گفتم چه درد استغفراللهمن این خود عین درمان می شمارم
هوش مصنوعی: من اشتباه کردم که گفتم چه دردی دارد، از خداوند طلب آمرزش میکنم. اما در واقع، من این را درمان واقعی میدانم.
غمت گوید برآر از سینه آهیبه جان اینک مرادش می برآرم
هوش مصنوعی: اندوهت را بر دل خود بگذار و آهی بکش، زیرا من به زودی خواستهات را برآورده میکنم.
رقیب ار بی گناهم از درت راندنه اینم من کزار آن در گذارم
هوش مصنوعی: اگر رقیب من بدون دلیل مرا از در تو براند، من از آن در نمیگذرم و به راحتی نمیگذرم.
به جرم آنکه روزی گفتمش ماههنوز از روی خویش شرمسارم
هوش مصنوعی: به خاطر گفتهای که روزی به او داشتم، اکنون دلم از شرم پر است. در واقع، من به خاطر زیباییاش احساس شرم میکنم.
بدو گفتم کمال از غم خرابستبه گفتا گر بمیرد غم ندارم
هوش مصنوعی: به او گفتم که کمال و ویژگیهای برتر انسان از درد و غم ناشی میشود، اما او پاسخ داد که اگر غم بمیرد، من هم غمی ندارم.