تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۷۸۸

مریض عشقم و درد تو دارمز دردت تا ابد سر برندارم
خطا گفتم چه درد استغفراللهمن این خود عین درمان می شمارم
غمت گوید برآر از سینه آهیبه جان اینک مرادش می برآرم
رقیب ار بی گناهم از درت راندنه اینم من کزار آن در گذارم
به جرم آنکه روزی گفتمش ماههنوز از روی خویش شرمسارم
بدو گفتم کمال از غم خرابستبه گفتا گر بمیرد غم ندارم