شمارهٔ ۷۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و فرار از دنیا و دردهای آن صحبت میکند. او به عشق و جانان خود پناه برده و از جفاها و غمهای دیگران گریخته است. شاعر با نشان دادن احساس تنهایی، تأکید میکند که دیگران نمیتوانند او را بیابند زیرا او از خانه و خانوادهاش دور شده است. او همچنین به رقبا و دشمنان خود اشاره میکند و میگوید که از آنها فرار کرده است. در نهایت، بیان میکند که هرگز از آزادی فرار نکرده و همواره از کمال معشوق خود دوری کرده است.
من ز جانان به جان گریختهاموز جفای جهان گریختهام
هوش مصنوعی: من از محبوب خود دور شدهام و از ظلم و ستم این دنیا فرار کردهام.
آفرین بر گریزپایی منکز غم این و آن گریختهام
هوش مصنوعی: به خودم تبریک میگویم که توانستهام از ناراحتیهای دیگران فرار کنم و از آنها دور شوم.
خلق در خانهام کجا یابندکه من از خان و مان گریختهام
هوش مصنوعی: مردم چگونه میتوانند به خانهام بیایند در حالی که من از خانه و کاشانهام رفتهام؟
بر درش دیدهام رقیبان راچون گدا از سگان گریختهام
هوش مصنوعی: در مقابل درش، رقبای زیادی را دیدهام و مانند گداها از سگها فرار کردهام.
گفت: از من گریخت نتوانیگفتمش من از آن گریختهام
هوش مصنوعی: گفت: نمیتوانی از من دور شوی. گفتم: من خودم از آنجا دور شدم.
بنده هرگز گریخت ز آزادیاز در او من آن گریختهام
هوش مصنوعی: من هرگز از آزادی دور نشدهام، زیرا من همان کسی هستم که به درگاه او آمدهام و از این آزادی دور نشدهام.
گر تو ناگه گریختی ز کمالمن از او هر زمان گریختهام
هوش مصنوعی: اگر تو ناگهان از کمال و زیباییام فرار کردی، من هم در هر لحظه از آن دور بودهام.