شمارهٔ ۷۹۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت از دوری محبوب غمگین و دلشکسته است. او میگوید که هیچ کاری جز تحمل غم یار را نمیتواند انجام دهد و به داشتن بار غم او قانع است. احساس میکند که در عاشقی، عقل را کنار گذاشته و دیگر به روابط دیگران اهمیت نمیدهد. همچنین آرزو دارد که شبی را به خاطر محبوب روزه بگیرد. او حتی اگر به مرتبهای پایینتر از محبوبش برسد، شرمنده نخواهد بود و در نهایت به این نکته اشاره میکند که برای رسیدن به محبوب، به سفری نمیتواند برود زیرا از قید و بندهایش آزاد نیست. این اشعار بیانگر عمیقترین احساسات عاشقانه و نیاز به نزدیکی با معشوق است.
من طاقت دوری ز رخ یار ندارمجز بردن بار غم او کار ندارم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم دوری از چهره محبوبم را تحمل کنم و جز این که غم او را به دوش بکشم، کار دیگری ندارم.
صد بار فزون چاکر درگاه خودم خواندبا این همه در خدمت او بار ندارم
هوش مصنوعی: هر چند بارها و بارها خود را خدمتگزار او قلمداد کردهام و در تمام این مدت به او عشق و ارادت ورزیدهام، اما هنوز هم این حس را دارم که نمیتوانم به طور کامل به وظایف خود عمل کنم.
آه از من دلخسته که می میرم و در دستندیر علاج دل بیمار ندارم
هوش مصنوعی: من از دلخوشی و آرامش بیبهرهام و در حال مرگم و نمیتوانم برای درمان دل شکستهام کاری کنم.
با عشق بر آمیختم و ترک خرد گفتیعنی که سر صحبت اغیار ندارم
هوش مصنوعی: من عشق را با جان و دل در آمیختم و به خرد دستور دادم که با دیگران سخن نگویم.
خواهم که به روی تو کنم روزه شبی رااینست که آن دولت بیدار ندارم
هوش مصنوعی: من میخواهم یک شب به خاطر تو روزه بگیرم، زیرا نمیتوانم آن نعمت بیداری و آگاهی را همیشه داشته باشم.
گر مرتبه خدمت سگبان نو یابمفرمان سگانت برم و عار ندارم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم به مقام و جایگاه خدمتگزاری برسم، به فرمان سگهایت خدمت میکنم و از این کار شرمنده نخواهم شد.
گویند کمال از سر کویش سفری کنبا بسته ام و فوت رفتاره ندارم
هوش مصنوعی: میگویند که برای رسیدن به کمال، باید از راه عشق و دوست داشتن تو به سفر بروم، ولی من حتی هیچ رفتار و نشانهای از این عشق ندارم.