شمارهٔ ۸۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در بیان درد و ناراحتی خود از جدایی و عشق نا کامی صحبت میکند. او هر شب گریه میکند و دلش پر از غم است. او به در یاد محبوبش مینگرد و امید دارد که در باز شود، همچنین به دریا اشاره میکند که هر دم با اشک خود پر میشود. شاعر از آتش دلش و سوزش ناشی از سرزنشهای دیگران میگوید و میخواهد از این حال فرار کند. او با اینکه از سرزمین خود دور است، همچنان به یاد مردم و محبوبش فکر میکند و به زیبایی او نیز اشاره میکند که باعث میشود تمام افکارش موزون و زیبا گردد.
هر شبی خاک درت از گریه پرخون میکنمچهره شمعی به آب دیده گلگون میکنم
هوش مصنوعی: هر شب با اشکهایم، خاک درگاه تو را سرخ و آغشته به خون میکنم و چهره شمع را با اشکهایم مانند یک گل زیبا به رنگ قرمز در میآورم.
در به رویم بستی و من بر امید فتح بابدر کنار بحر دیده دم به دم خون میکنم
هوش مصنوعی: در دل ماندن و انتظار کشیدن برای گشایش درب به روی من، در حالی که کنارههای دریا را مینگرم و هر لحظه مثل دریا، غم و اندوه را در خود حس میکنم.
آه گرمم خانه دل تا نسوزاند به دممیزنم هر ساعتش از خانه بیرون میکنم
هوش مصنوعی: هر لحظه به خاطر داغی که در دل دارم، به خیال خاموش کردن آن، نفس میزنم و آنچه را که در دل دارم، از خانهام دور میکنم.
در نگیرد گفتوگوی حاسدان در من که منهمچو شمع از سرزنش سوز دل افزون میکنم
هوش مصنوعی: من به سخنان حسودان اهمیت نمیدهم، چون مانند شمعی هستم که از سرزنشها و انتقادات، شعلهورتر میشوم.
ای ملامتگر دلم در ناله صد جا شد گروبا چنین دل ترک سودای بتان چون میکنم
هوش مصنوعی: ای کسی که مدام مرا سرزنش میکنی، دل من در ناله و شکایت به هزار جا وابسته شده است. با چنین دلی که از عشق مجسمهها دست کشیده، چگونه میتوانم زندگیام را سامان دهم؟
من به صد منزل ز خوارزمم جدا و ز آب چشمهمچنان نظاره مردم به جیحون میکنم
هوش مصنوعی: من از خوارزم و از صد منزل فاصله دارم و با چشمانم که همچون آب اشک میریزد، همچنان به تماشای مردم کنار جیحون مشغولم.
چون به فکر ابرویت کج میشود طبع کمالبازش از نظاره روی تو موزون میکنم
هوش مصنوعی: وقتی به فکر ابرویت میافتم، حال و هوای دل شگفتی و زیبایی را از تماشای چهرهات به دست میآورم و آن را برای تو موزون و هماهنگ میکنم.