شمارهٔ ۸۱۷
هوش مصنوعی: در این بیتها شاعر از زیبایی و شیرینی صحبت میکند که با لبان محبوبش آغاز میشود. او میگوید که برای بیان احساساتش نیازی به حرف زدن نیست، چون چشم و جذابیت محبوب همه چیز را میگوید. همچنین اشاره میکند که کلام و گوشها بیخبر از رازها نیستند و باید دقت کرد که چه چیزی گفته میشود. شاعر در نهایت بیان میکند که عشق و زیبایی محبوبش چنان او را تحت تاثیر قرار داده که دیگر نمیتواند سخن بگوید و وقتی به توصیف او میپردازد، میفهمد که هر چه بگوید تنها از زیبایی اوست.
آمد لب تو باز بصد نازه در سخنشیرین حکایتیست که گوید شکر سخن
هوش مصنوعی: لبهای تو با ناز و زیبایی باز میشود و در زبان شیرینت داستانی میگوید که شکر در کلام توست.
حاجت بگفت نیست ترا چشم و غمزه هستگر میکنی بمردم صاحب نظر سخن
هوش مصنوعی: اگر نیازت را بگویی، چشم و دلدار وجود ندارد؛ اما اگر با اهل نظر سخن بگویی، غمزه و ناز او هست.
دیوار گوش دارد و اغیار نیز چشمما چون کنیم با نوز بیرون در سخن
هوش مصنوعی: دیوارها گوش میدهند و دیگران هم ما را زیر نظر دارند. چطور میتوانیم با کسی که در بیرون حضور دارد، صحبت کنیم؟
با گیسویت شبی که به پایان برم حدیثخواهم گرفت با سر زلفت ز سر سخن
هوش مصنوعی: در شبی که به پایان میرسم، مایل هستم درباره موهایت صحبت کنم و از زیباییهای آن بگویم.
از ماجرای اشک منت هم شدی وقوفگه گه اگر بگوش تو کردی گهر سخن
هوش مصنوعی: از داستان اشک و اندوه ما آگاه شدی، وقتی گاهی از سخنان گرانبهایم به گوش تو میرسید.
عاشق رخ تو دید و سخن بسته شد بروچون شد تمام کشته نگوید دگر سخن
هوش مصنوعی: عاشق وقتی به چهره تو نگاه میکند و از زیبائیات صحبت میکند، دیگر نمیتواند چیزی بگوید. چرا که در این حال، تمام وجودش در اسارت عشق تو قرار گرفته و نمیتواند کلامی جز علاقه و عشق به تو ادا کند.
وصف رخت کمال چو آورد در میانگفت از همه نکوتر و باریکتره سخن
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی و کامل بودن چهرهات را توصیف کردند، گفتی که از همه زیباتر و لطیفتر است، اما در این حرفها کلمات نمیتوانند به درستی احساسات را منتقل کنند.