شمارهٔ ۸۱۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از آزادی و رهایی از دشمن صحبت میکند و میگوید که وقتی دوستی با اوست، دیگر دشمن چه کاری میتواند انجام دهد. او به بوی خوش نسیم وصال اشاره میکند که باعث روشنی چشمش شده و دلش را از غم جدایی رها میسازد. شاعر از دیگران میخواهد که با او گفتگویی داشته باشند تا حسادت و دشمنی را خاموش کنند. او همچنین به شادی و عیش اشاره میکند و میگوید زندگی بدون عشق بیمعناست. در پایان، به آزادی از غم و شهرت به خوشگذرانی اشاره میکند.
امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمندشمن چه تواند کرد چون دوست بود با من
هوش مصنوعی: امروز با کمال خوشحالی اعلام میکنم که از دست دشمنان رهایی یافتم. وقتی که دوستانی در کنارم دارم، دشمنان چه قدرتی میتوانند داشته باشند؟
آورد صبا بویی از مصر سوی کنعانیعقوب صفت ما را شد دیده بدان روشن
هوش مصنوعی: باد صبا بویی را از سرزمین مصر به کنعان آورد و سبب روشن شدن دیده یعقوبوار ما شد.
چون غنچه دل بشکفت از بوی نسیم وصلخار غم هجران را از دیده روان بر کن
هوش مصنوعی: زمانی که دل مانند غنچه باز میشود و عطر خوش وصال را استشمام میکند، غم و درد جدایی را از چشمانم دور کن.
در مانظری می کن با ما سخنی می گوتا کور شود حاسد تا لال شود دشمن
هوش مصنوعی: با ما صحبت کن و در این دیدار کلامی بگو تا حسودان چشمشان کور شود و دشمنان نیز بیصدا شوند.
وقت طرب و عیش است ای زاهد دعویداررو شیشه دعوی را بر سنگ ملامت زن
هوش مصنوعی: ای زاهد! اکنون زمان شادی و خوشی است، برو و ادعای خود را با سنگ ملامت بشکن.
بی درد نباید بود بی عشق نباید زیستتا عقل بود در سر تا روح بود در تن
هوش مصنوعی: انسان بدون درد و رنج و بدون عشق نمیتواند زندگی کند. تا زمانی که فکر و عقل در سر وجود داشته باشد و روح در بدن باشد، زندگی معنای واقعی پیدا میکند.
وارست کمال از غم تا گشت میان خلقمعروف به قلاشی مشهور به می خوردن
هوش مصنوعی: او از غم و اندوه رهایی یافته و به همین خاطر در میان مردم به عنوان یک فرد سرزنده و شاداب شناخته میشود که به نوشیدن میپردازد.