شمارهٔ ۸۲۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و عذاب عشق و جدایی است. شاعر از بار سنگین هجران و تأثیر آن بر دلش سخن میگوید. او به صبا میگوید که اگر بوی معشوق را دارد، باید سریعتر بیاید وگرنه بعد از رفتنش، او را نخواهد یافت. شاعر از اشک و غم شبانهاش میگوید و به نسبت دردهایش با دیگران اشاره میکند. او همچنین از حال خراب خود در میان خاک و خون صحبت میکند و در نهایت به امید خلوتی با محبوبش اشاره میکند، بهگونهای که او را گرانقدر میداند. این شعر حس عمیق تنهایی و عواطف عاشقانه را به تصویر میکشد.
ای نهاده بار هجران بر دل پر درد منتا چه آید بعد از این بر جان عم پرورد من
هوش مصنوعی: ای کسی که بار فراق و جدایی را بر دل پر درد من گذاشتهای، ببین بعد از این چه بر جان من خواهد آمد.
ای صبا گر بوی او داری چه داری زود باشورنه چون من رفته باشم در نیابی گرد من
هوش مصنوعی: ای نسیم، اگر بوی او را میشنوی، زودتر بیا و خبرش را بیاور، ورنه وقتی من بروم، دیگر نتوانی گرد من را پیدا کنی.
مردم چشمم بخون دل برای روی خلقآب و رنگی باز می آرد بروی زرد من
هوش مصنوعی: مردم، وقتی به چهرهی تو نگاه میکنم، دل من خون میشود و برای زیباییهای تو، رنگ و لعاب تازهای به صورت زرد من میبخشد.
شب همه شب اشک میریزم بزاری همچو شمعنسبتی دارد همانا درد او با درد من
هوش مصنوعی: هر شب بدون توقف گریه میکنم، چون درد او برای من هم مانند درد خودم است، انگار که دردی مشترک داریم.
ابرتر دامن همی گرید ز اشک گرم منکوه سنگین دل همی نالد ز آه سرد من
هوش مصنوعی: ابر به خاطر اشکهای گرم من اشک میریزد و کوه سنگین دل نیز از آههای سرد من ناله میکند.
در میان خاک و خون می خفتم و خون میخورمخواب و خورد کس مبادا همچو خواب خوردمن
هوش مصنوعی: در میان خاک و خون غرق بودم و در حالت بیخبری به خواب میرفتم، مبادا هیچ کس مانند من به این خواب نومیدانه دچار شود.
ای کمال آندم که با من خلوتی افتد تراگر تو خود جان عزیزی نیستی در خورد من
هوش مصنوعی: هرگاه فرصتی برای خلوت و نزدیکی با تو پیدا کنم، کمال و زیبایی آن لحظه به من میرسد؛ زیرا اگر تو خود را ارزشمند نمیدانی، برای من هم اهمیت نداری.