شمارهٔ ۸۳۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات خود نسبت به محبوبش میگوید. او از این که محبوبش از محبت او دور شده و از او خسته شده، نگران و دلشکسته است. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و نگران است که چرا محبوبش به او بیمحلی کرده و از او رویگردان شده است. شاعر از درد و نگرانیهای خود ناشی از جدایی و بیاعتنایی محبوبش صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که مدتهاست منتظر سؤال و توجه محبوبش بوده، اما هیچگاه پاسخی دریافت نکرده است.
برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز منمگر این نکته رنگین نپسندید ز من
هوش مصنوعی: به او گفتم که تو زیباییهایی چون گل داری، اما او از من ناراحت شد. مگر اینکه این نکته زیبا و جذاب را از من نپسندید.
آن پری چهره که دیوانه خویشم گرداندچه خطا رفت که چون بخت بگردید ز من
هوش مصنوعی: آن موجود زیبا که مرا به عشق دیوانه کرده بود، چه اشتباهی کرده که زمانی که بخت از من رو گرداند، از وجودم دور شد.
ظاهرا برگ کسی نیست چو گل سرو مراورنه چون غنچه چرا روی بپوشید ز من
هوش مصنوعی: به نظر میرسد هیچ کس مثل گل و سرو به من نزدیک نیست، وگرنه چرا باید مثل غنچه از من پنهان شود؟
تا به مهر تو چو ابروی تو پیوستم دلچون سر زلف بر آشفتی و ببرید ز من
هوش مصنوعی: من دل خود را با مهر تو پیوند زدم، اما چون ابرو و زلف تو به هم برخورد کردند، دل من در هم ریخت و از من جدا شد.
شب بر آن در زدم از درد چنان فریادیکه سگ کوی تو در خواب بترسید ز من
هوش مصنوعی: در شب به درخانهات زدم و چنان فریادی کشیدم که حتی سگهای کوی تو از خواب بلند شدند و ترسیدند.
به وفایت که من امروز بقایت خجلماز رقیب تو که بسیار جفا دید ز من
هوش مصنوعی: من به قدری نسبت به وفاداریات احساس شرمندگی میکنم که حتی از رقیب تو، که از من سختیهای زیادی دیده، خجالت میکشم.
سالها منتظر پرسش او بود کمالعمر بگذشت دریغا و نپرسید ز من
هوش مصنوعی: سالها به انتظار بودم که او از من سوالی بپرسد، ولی عمرم تمام شد و او هرگز این سوال را نپرسید. افسوس.