شمارهٔ ۸۳۲
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد فراق معشوق سخن میگوید و احساس زاری و ناتوانی خود را بیان میکند. او از معشوق میخواهد که برگردد تا دلش شاد شود. شاعر به نیکخواهی معشوق اشاره کرده و از او میخواهد با محبت و لطف با او رفتار کند. او احساس میکند که بدون معشوق زندگی برایش سخت و پر از غم است و به یاد میآورد که برخی اسرار دلش مخفی است. در نهایت، شاعر به جاودانگی آثار هنری و شعر اشاره میکند که از کمال و زیبایی ناشی میشود.
تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوانبازآ که دل شود ز وصال تو شادمان
هوش مصنوعی: به محض اینکه از پیشم رفتی، دچار حزن و ناامیدی شدم. برگرد تا قلبم دوباره از دیدارت خوشحال شود.
از در درا ز لطف که میباشدم همیرا مهر رخ تو در دل و نام تو بر زبان
هوش مصنوعی: از درِ مهربانی تو همیشه دلم پر از عشق توست و نامت بر زبانم جاری است.
تا دور گشتی از بر من أی انیس دلاز درد اشتیاق ز دل می کشم فغان
هوش مصنوعی: وقتی از کنارم دور میشوی، ای رفیق دل، به خاطر درد اشتیاقی که دارم، فریاد میزنم و ناله میکنم.
نا مهربانی از تو نبود انتظار منبا من ز راه لطف و کرم باش مهربان
هوش مصنوعی: من از تو توقع نداشتم که بیمحبتی کنی، بلکه میخواستم با لطف و مهربانی با من رفتار کنی.
بر گو که بی تو ای مه بی مهر چونکنمبا این دلی که با غم هجر است توأمان
هوش مصنوعی: بگو، ای ماه بدون محبت تو، چگونه میتوانم با این دل که در غم جدایی تو درگیر است، زندگی کنم؟
راز دلم نهفته بود گرچه گفته انداسرار هر کسی بود از چهره اش عیان
هوش مصنوعی: دل من پر از راز بود، هرچند میگویند که هر کسی را میتوان از چهرهاش شناخت.
پاینده است و زنده هر آنکس که چون کمالاز شعر تر ورا اثراتی ست جاودان
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند کمال شعر میگوید و آثارش ماندگار است، همواره پایدار و زنده خواهد بود.