تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۸۶۶

طوطی ب نو دید و در افتاد در سخنبرد از دهان ننگ نو ننگ شکر سخن
از فندق تو هیچ نخیزد به جز نباتدر پسته تو هیچ نگنجد مگر سخن
اول حدیث روی نو گویند بلبلانبر شاخسار گل چو در آیند در سخن
با آمل عشق عادت تو تلخ گفتن استآری چو از لب تو ندارد خبر سخن
دل را به پیش لعل تو قلب است نقد جانتا همچو سکه با تو نگوید بزر سخن
بر باد رفت عمر عزیز آخر ای صبادر پیش آن نگار بگوی این قدر سخن
مقصود گفت و گوی کمال از میان توییگفت آنچه داشت با تو نگوید دگر سخن