شمارهٔ ۸۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و رازهای نهفتهاش سخن میگوید. او اعلام میکند که هیچگاه در مورد عشق خود و زیبایی محبوبش چیزی نخواهد گفت. او به راز عشق و زیبایی محبوبش اشاره میکند که از چشمهای طناز او پنهان است و هیچگاه نمیخواهد این اسرار را فاش کند. همچنین، او از تعابیر مختلفی برای توضیح احساساتش استفاده میکند و بیان میکند که تنها درباره محبوبش سخن خواهد گفت و از دیگر موضوعات اجتناب میکند. در نهایت، شاعر تاکید دارد که حتی اگر بخواهد چیزی بگوید، با احترام و عظمت به محبوبش خواهد بود و از تخفیف دیگران صحبت نخواهد کرد.
عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتنسر مونی بکس این راز نخواهم گفتن
هوش مصنوعی: عاشق کیست؟ این موضوع را دیگر نمیخواهم مطرح کنم. به خاطر اینکه دلم دچار درد و رازهای پنهانی است که از گفتن آنها پرهیز میکنم.
وصف آن روی کز آسیب نظرهاست نهانپیش رندان نظر باز نخواهم گفتن
هوش مصنوعی: زیبایی آن چهره که زیر تأثیر نگاهها پنهان مانده، را نمیتوانم برای دیگران به زبان بیاورم.
گر بپرسد ز من آن غمزه که خون نوکه ریختهرگز این راز بغماز نخواهم گفتن
هوش مصنوعی: اگر آن چشمنازنین که خون جوانی را به زمین ریخت از من بپرسد، هرگز این راز را فاش نخواهم کرد.
گله ناز و عتاب تو به آن ابرو و چشمکشی صد رهم از ناز نخواهم گفتن
هوش مصنوعی: اگر از ناز و قهر تو بگویم، با آن ابرو و نگاهی که داری، هرگز نمیتوانم به این موضوع اشاره کنم.
پیش بالات کز آن قامت طوبی پست استسخن سرو سرافراز نخواهم گفتن
هوش مصنوعی: من در برابر قامت زیبای تو که از درخت طوبی هم بلندتر است، درباره هیچکس جز تو سخن نمیگویم.
در مقامی که برانم سخن از سنگدلانجز حدیث تو در آغاز نخواهم گفتن
هوش مصنوعی: در وضعیتی که من قرار دارم، فقط صحبت از تو را در آغاز خواهم کرد و هیچ سخنی از بیرحمان نخواهم گفت.
گر بگویم ز سگ کوی نو وصفی به کمالجز به اکرام و به اعزاز نخواهم گفتن
هوش مصنوعی: اگر بخواهم درباره سگ کوی نو چیزی بگویم، جز با احترام و ارادت نخواهم گفت.