شمارهٔ ۸۸۴
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن لذت و زیباییهای زندگی و عشق پرداخته است. شاعر از آداب و رسوم نیکو میگوید و به یاد عزیزانی که لبهای شیرین دارند، بادهای تلخ مینوشد. به یاد فرهاد، او به جمال و زیباییهای طبیعت اشاره دارد و به معضلات زندگی و ارزشهای واقعی اشاره میکند. در چمن با زیبایی بلبل و گلها روبرو میشود و به جشن زندگی و شادی دعوت میکند. او به دیگران یادآور میشود که زمان لذت بردن و خوشی کردن فرا رسیده است و باید از این لحظات غافل نشوند.
نوش کن خواجه علیرغم صُراحیشکنانبادهای تلخ به یاد لب شیریندهنان
هوش مصنوعی: بیا و از بادهای تلخ بنوش، حتی اگر کسانی باشند که میخواهند شیشههای شراب را بشکنند. این نوشیدن را به یاد لبهای شیرین و دلنشین آن کسانی که دوستشان داری انجام بده.
بطلب یافت نشان از لب شیرین فرهادره سوی لعل نبردند به جز کوهکنان
هوش مصنوعی: فرهاد برای رسیدن به لبهای شیرین معشوقش تلاش زیادی کرد و هیچکس جز کوهنوردان به هدفی که داشت دست نیافت.
خاک بر فرق کسانی که زر و سیم به خاکباز بردند و نخوردند به سیمینذقنان
هوش مصنوعی: خاک بر سر افرادی که ثروت و دارایی را به خاك برگرداندند و از آن بهرهمند نشدند.
دوش رفتم به چمن از هوس بلبل و گلاین یکی جامهدران دیدم و آن نعرهزنان
هوش مصنوعی: دیشب به باغ رفتم به خاطر علاقه به بلبل و گل. در آنجا یکی را دیدم که آرام و بیخبر از خود در حال خواب بود و دیگری را که با صدای بلند فریاد میزد.
گفتم این چیست بگفتند که آن قوم که پارمیرسیدند درین روضه به هم جلوهکنان
هوش مصنوعی: سوال کردم که این چه چیزی است، گفتند آن گروهی که به این باغ میرسیدند، در اینجا به هم میدرخشیدند و جلوهگر بودند.
همه را خاک بفرسود کنون نوبت ماستحال شمشادقدان بنگر و نازکبدنان
هوش مصنوعی: همه چیز به خاک سپرده شده و حالا نوبت ماست. به قد بلندها و نرمخویان دقت کن.
بلبل این گفت و دگر گفت که می نوش کمالفصل گلریز و به مطرب بگذار این سخنان
هوش مصنوعی: بلبل این را گفت و دیگری گفت که نوشیدنی بیاور، زیرا فصل گل و شکوفه به اوج خود رسیده است و این حرفها را به مطرب بسپار.