شمارهٔ ۸۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نسیم صبح میخواهد که غمها و دردهایش را با دیگران در میان بگذارد. او از آن میخواهد که هنگامی که از کنار او میگذرد، شکایتهای دلش را به مردم برسد و احساسات عمیقش را بیان کند. شاعر گلایه دارد از رنجها و دلتنگیهایش و میخواهد که این دردها به گوش دیگران برسد. او از صبا میخواهد که به جای او از حال و روزش بگوید و در نهایت، امیدوار است که این دردها و مصیبتها به شکلی به دیگران منتقل شود.
ای دل حکایت غم خود با صبا بگوبا بار آشنا سخن آشنا بگو
هوش مصنوعی: ای دل، داستان اندوه خود را با نسیم صبح بگو و با آشنایان صحبت کن.
چون بگذری به منزل بار ای نسیم صبحاز روی لطف شمه ای از حال ما بگو
هوش مصنوعی: وقتی که از کنار ما عبور میکنی، ای نسیم صبح، با مهربانی، کمی از وضعیت ما را برای دیگران بگو.
سوزی که هست در دل من شرح آن بدهحالی که رفت بر سر این بلا بگو
هوش مصنوعی: در دل من آتش و سوزی وجود دارد، حالتی که بر اثر این مشکلات به من دست داده را توضیح بده.
تا کوه در خروش و فغان آید از غممرمزی ز درد و محنت من با صدا بگو
هوش مصنوعی: زمانی که کوه از غم من به تلاطم و فریاد بیفتد، راز درد و زحمت من را با صدا بیان کن.
القصه مجملی ز تفاصیل درد منگر باشدت مجال سخن ای صبا بگو
هوش مصنوعی: خلاصهای از جزئیات درد من اگر فرصتی باشد، ای بادهساز، بگو.
چون بشنوی جواب کمال از کمال لطفلفظ به لفظ هرچه شنیدی بیا بگو
هوش مصنوعی: وقتی پاسخ کامل را از کسی با کمال و لطف بشنوی، هر چه شنیدی را به طور دقیق و کامل بیان کن.