شمارهٔ ۹۰۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف شخصیتی میپردازد که به زندگی در خرابات (محل مجاز و مستی) و عشق به معشوق معتقد است. شاعر خود را «غلام پیر خرابات» میخواند و به تمایل به می و لذتجویی در کنار «شاهد» اشاره میکند. او بیان میکند که وقتی بدنش فرسوده میشود، در آستان معشوق خواهد بود.
وی همچنین به انتقاد از زاهدان میپردازد که بدون اخلاص در عبادت به طاعت مشغولاند و میگوید گناهکاران نباید از رحمت معشوق ناامید باشند. شاعر به عمق و پیچیدگی عشق اشاره کرده و میگوید که هر چقدر هم که بخواهد، نتوانسته حقیقت عشق را درک کند.
در انتها، به ویژگیهای والای «خرابات» و رندی اشاره میکند و میگوید که قدر و ارزش این مقام را کمتر کسی میداند. این اشعار به استقبال از عشق، لذت، و رهایی از قید و بندها میپردازد.
غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ اوکه نیست جز می و شاهد حریفِ صحبتِ او
هوش مصنوعی: من بندهی پیرِ میخانهام و سرشت او تنها به می و معشوقه و دوستانهگفتن مربوط میشود.
در آن زمان که تن ما غبار خواهد بودنشسته باشم بر آستانِ خدمتِ او
هوش مصنوعی: زمانی که بدن ما به خاک تبدیل شود، میخواهم در آن حال در حضور او نشسته و خدمتی به او ارائه دهم.
چو نیست در کفِ زاهد بِضاعَتِ اِخلاصچه فِسق و مَعصیَّتِ ما، چه زُهد و طاعَتِ او
هوش مصنوعی: اگر زاهد اخلاص و صداقت ندارد، تفاوتی ندارد که ما به چه کارهای ناپسند و گناههایی مشغولیم یا او چه اعمال نیک و عبادتی انجام میدهد.
مپوش رخ ز من ای پارسا به عیبِ گناهگناهِ بنده چه بینی؟ نگر به رحمتِ او
هوش مصنوعی: ای پارسا، چهرهات را از من پنهان مکن! من به خاطر گناهانم شرمندهام. اما به تو چه مربوط است که من چه نقصهایی دارم؟ بهتر است به رحمت و مهربانی او توجه کنی.
هزار بار خِرَد کرد حل نکتهٔ عشقهنوز هیچ ندانست از حقیقتِ او
هوش مصنوعی: برای هزارمین بار عقل و اندیشهام تلاش کرد تا مفهوم عشق را درک کند، اما هنوز از حقیقت او چیزی نفهمید.
به هیچ قبله نیاید فرو سرِ اوباشزِهی مَراتِبِ رِند و عُلُوِّ همّتِ او
هوش مصنوعی: هیچ نقطهی خاصی نمیتواند به شکوه و عظمت کسانی که به پایین افتادهاند و از اوباش هستند، پی ببرد. چه زرنگی و بلندی هدف و همت اوست!
کمال خاکِ خرابات جوهریست شریفکه هر کسی نشناسد قدر و قیمتِ او
هوش مصنوعی: خاکِ خرابات (محل نابسامانی و دوری از رسوم) چیز باارزشی است که فقط افراد خاصی قادر به درک ارزش و اهمیت آن هستند.