شمارهٔ ۹۰۸
هوش مصنوعی: در این شعر، گویا گفتگویی میان بنده و معشوقهاش است. بنده خود را در جستوجوی معشوق میبیند و از او میپرسد که کیست. او احساس میکند که معشوقش در هر در و کوچهای او را میجوید و پایانی برای این جستوجو وجود ندارد. بنده به عشق و وابستگیاش به معشوق اشاره میکند و در مییابد که معشوق با خندهاش دل او را گم کرده است. در نهایت، بنده متوجه میشود که معشوق بهترین حالت کمال را دارد و او بر این محور زندگیاش میچرخد.
گفتا کئی تو، من بنده توبیجرم از چشم افکنده تو
هوش مصنوعی: گفت: چقدر تو را میشناسم، من که به خاطر تو خودم را از چشمها دور کردهام.
گاهی ازین در گاهی از آن درباری ز هر در جوینده تو
هوش مصنوعی: گاهی به این سو و گاهی به آن سو برو و از هر جا که برای تو سخن است، جستوجو کن.
در جست و جویت ز آنم که باشدجوینده تو با بنده تو
هوش مصنوعی: من در تلاش هستم تا کسی را پیدا کنم که مانند تو به دنبال من باشد و به من اهمیت بدهد.
گر پای امکان پیش است ما راباشد درین ره پوینده تو
هوش مصنوعی: اگر در این مسیر امکان دارد، ما مسافران آن هستیم.
گوی آن دهان را باشد که ما راسازد به بوسی شرمنده تو
هوش مصنوعی: آن دهانی که ما را به بوسهای شرمنده میکند، باید تو را بگوید.
دل کز بر من گم شد تو داریدانستم ای جان از خنده تو
هوش مصنوعی: دل من که از کنارم دور شده، حالا متوجه شدم که تو با خندهات جان مرا به دست آوردی.
گفتی کمالت بهر چه گویندآن رو که باشم من بنده تو
هوش مصنوعی: گفتی برای کمال و زیبایی تو چه میگویند؛ اما من فقط میخواهم بگویم که من بنده و تحت نظر تو هستم.