تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۹۵۰

لب یار برهم چرا زد ز پستهچه موجب شکستن ز مشتی شکسته
شکر پیش آن لب دروغیست شیرینبیا به چندین گره بر نی قند بسته
بر آن آب عارض خط نازک اور غباریست بر خاطر ما نشسته
بچینم به مژگان همه خار راهشکز آسیب پایم نگردند خسته
نسیم صبا باد دستش دو پارهکه زلفت دو تای تو گیرد دو دسته
نه مهریست بر بسته دل را بروبستکه چون لاله داغیست از سینه رسته
کمال ار به آتش برد چون سپندتمگو با کس این سر مگر جسته جسته