تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۹۷۷

این چه نبهاست وین چه شیرینیوآن چه گفتار و آن شکر چینی
صورت جان در آب عارض بینبا چنان رخ رواست خود بینی
گرمنت پیش خویش بنشانمتو نه آن آتشی که بنشینی
سوز جانم که کشته آنمریز خونم که تشنه اینی
زاهدا مستم از لبش منو توبیخبر از شراب رنگینی
در نگیرد به هیچ نر آتشدامن از آه ما چه در چینی
چو فتادی به زلف یار کمالبینی افتادگی و مسکینی