شمارهٔ ۹۸۹
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی تلاش و سعی انسان در مسیر عشق و وصل به معشوق است. شاعر به تصویر کشیدن دلی بسوختۀ بیپناه میپردازد که در جستجوی وصال محبوبش است. او میگوید که رسیدن به معشوق تنها با گام برداشتن به سوی او ممکن است و دل آواره از غیر او، جز به خیال زیباییاش نمیاندیشد. همچنین اشاره میشود که اگر کسی بخواهد به حقیقت برسد، باید بر روی این مسیر پایداری کند و تنها با عنایت محبوب به نزد او برسد. شاعر در انتها از گمشدگی جان آدمی در این دنیا و نبود خبری از معشوق شکایت میکند و به بیخبری از دو جهان میپردازد.
بر سر راه طلب بافت گدانی گهرییعنی از اهل دلی بیسرو پائی نظری
هوش مصنوعی: در مسیر جستجوی خواستههای دل، گدایی به چشم میخورد که از فرط عشق و ایمان، به دلی محتاج و بیپناه، نگاهی میاندازد.
دی رسید از حرم وصل خطابیم بگوشحلقه ای گر بزنی بر تو گشایند دری
هوش مصنوعی: روز وصال فرا رسید و من به تو خطاب میکنم که اگر بر در حلقه بزنی، در را به روی تو خواهند گشود.
دل که بر وی گذری می کند اندیشه غیرنه دل است آه به حقیقت که بود رهگذری
هوش مصنوعی: وقتی که دل به فکر چیز دیگری مشغول میشود، واقعاً دل نیست. آه که این حالت فقط یک گذر است و در واقعیت نیست.
دیده و دل دو حریمند که در هر دو حریمجز خیال رخ او بار نیابد دگری
هوش مصنوعی: چشم و دل هر کدام مکانی هستند که در آن تنها تصویر و خیال او میتواند وجود داشته باشد و هیچ چیز دیگری در آنها راه یابد.
بی عنایت بسوی دوست قدم تا ننهیکه بجانی نرسی جز به چنین راهبری
هوش مصنوعی: اگر بدون توجه و محبت به دوست حرکت کنی، هرگز به جان و هدف خود نخواهی رسید، مگر اینکه با راهنمایی و محبت او پیش بروی.
یارب آن جان که جهان گمشده اوست کجاستکه ازو نی خبری بافت کسی نی اثری
هوش مصنوعی: خدایا، آن کسی که تمام هستیاش گم شده کجاست؟ هیچ کس از او خبری ندارد و هیچ نشانی از او نیست.
با خبر نیست ازو میچکس الآ چو کمالبیخودی دل شده ای از دو جهان بیخبری
هوش مصنوعی: آنکه از حال خود بیخبر است، همچون چشمی بسته به گوشهای نشسته و غرق در حالت خود شده است، از دو جهان و از همه چیز بیخبر است.