شمارهٔ ۹۹۴
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ اشتیاق و حسرت عاشقانهی گوینده است. او در شبی پر از درد و جدایی، به یاد معشوق خود میسوزد و از درد درونش سخن میگوید. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و به حسرتهای ناشی از دوری و نبودن او میپردازد. او از معشوق میطلبد که به او محبت ورزد و به او سامان دهد، اما در عین حال میداند که این خواستهها در موقعیت فعلیاش دور از دسترس هستند. در مجموع، شعر احساسی عمیق از عشق، فراق و longing (آرزو و حسرت) را به زیبایی ترسیم میکند.
به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهیدلم ز رشک بسوزی مرا کباب دهی
هوش مصنوعی: اگر به جشنی بروی که با نوشیدن شراب شاداب است، دل من از حسادت میسوزد و تو مرا هم از آن لذّت بینصیب نگذاری.
سؤال بوس چه سود از توام که معلوم استمرا ز جنبش آن لب که نی جواب دهی
هوش مصنوعی: از تو هیچ فایدهای نمیبرم که میدانم از حرکت لبت هیچ پاسخی نخواهم گرفت.
شب فراق در آن آستان دو چشم مراچه جای خواب اگر نیز جای خواب دهی
هوش مصنوعی: در شب جدایی، در برابر چشمانت، جایی برای خواب نیست؛ حتی اگر جایی برای خواب به من بدهی.
به حسرت قدش از گریه ام چمن شد غرقتو سرو را دگر ای باغبان چه آب دهی
هوش مصنوعی: تنهایی و غمی که به خاطر قد و قامت محبوب به دل دارم، باعث شده چمن زار از اشکهای من غرق شود. اکنون ای باغبان، چه آبی میخواهی به سرو برسانی؟
کشد دلم چو کبوتر فغان ز سختی دامچو باز طره مشکین ز ناز تاب دهی
هوش مصنوعی: دل من چون کبوتر از شدت درد فریاد میزند، همانطور که جغد به سختی در دام میافتد. تو با ناز و زیباییات مانند تار موی مشکی، مرا تاب میدهی.
به چشم و غمزه مفرما که مست را بزنیدبه یک دو مست چه نسبت که احتساب دهی
هوش مصنوعی: چشم و نظر خود را نگاه دار و با ابرو و ناز خود مستی کسی را برانگیز، چون در یکی دو نوشى چیزی نیست که حسابش را بخواهی بکنی.
کمال شحنه عشق از دل تو دانش خواستچگونه باج نفس از دل خراب دهی
هوش مصنوعی: عشق به کمال خود از دل تو پرسید که چگونه میتوانی هزینه نفس خود را از دل بینظم و آشفتهت بپردازی.