شمارهٔ ۹۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود انتقاد میکند که نه تنها در زمان سختیها به او کمک نکرده، بلکه نسبت به مشکلات او بیتوجه بوده است. او از غمها و دردهایی که متحمل شده سخن میگوید و میخواهد تا معشوق به احساسات او اهمیت دهد. شاعر از زغری و بیدردی طرف مقابل شکایت دارد و از او میخواهد که به جای آسیب رساندن، محبت و دلداری ارائه دهد. در نهایت، او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که از آزار دیگران دست بردارد.
به باران کهن یاری نکردیجفا کردی وفاداری نکردی
هوش مصنوعی: باران قدیمی را یاری نکردی و به او ظلم کردی، در حالی که میتوانستی وفادار بمانی.
خورم گفتی غم تو تو بزی شادمرا غم کشت و غمخواری نکردی
هوش مصنوعی: خورشید به من گفت که غصهات را فراموش کن و شاد زندگی کن، اما غم مرا کشت و تو هیچ حمایتی از من نکردی.
دلم پیوسته میداری بر آتشبمن زین بیش دلداری نکردی
هوش مصنوعی: دل من همواره به خاطر تو در آتش است و تو بیشتر از این به من دلداری نکردی.
دلا از ناله بلبل وصل گل یافتچرا زاری بدین زاری نکردی
هوش مصنوعی: دل عزیز، چرا از آن زمانی که بلبل با نالههایش به وصل گل دست یافت، تو اینقدر غمگین و نالان هستی؟ چرا این همه زاری میکنی؟
بچشم گرچه ماند از ظلم وخون ریزکه زیر طاق زنگاری نکردی
هوش مصنوعی: اگرچه از ظلم و خونریزی چیزی باقی نمانده، اما تو هرگز زیر این طاق زنگار زده آتش نداشتهای.
کسی در حال صحت خون کند کمتو خود در عین بیماری نکردی
هوش مصنوعی: وقتی کسی به خوبی و سلامت زندگی میکند و برای دیگران بدی میکند، حال آنکه تو با وجود بیماری و مشکل، بدی نمیکنی.
کمال آن چشم شوخ از خود میازارچو هرگز مردم آزاری نکردی
هوش مصنوعی: به وظیفه خود دلخور نشو، زیرا تو هیچگاه به کسی آزار نرساندهای.