شمارهٔ ۹۹۷
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از دلتنگی و غم عشق است. شاعر به محبوب خود میگوید که چرا بدون دلیل او را غمگین میکند و به گریههایش بیتوجه است. او از محبوبش میخواهد که به دعاها و زاریهای او پاسخ دهد و نمیخواهد در انتظار او بماند. شاعر در عین حال به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که چهرهاش تنها از اشک و غم رنگین شده است. او از محبوب میخواهد که اگر قصد ندارد به او توجه کند، لااقل به یادش باشد و توجهی به حالش داشته باشد. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که او را به بهشت آرزوهایش ببرد و دلش را آرام کند.
تا کی ای مونس دلم بیموجبی غمگین کنیگریههای تلخ من بینی و لب شیرین کنی
هوش مصنوعی: تا کی ای همدم دل من، بدون دلیل مرا غمگین کنی؟ تو اشکهای تلخ مرا میبینی و لبخند به لب داری.
چون هلاک جان خود خواهم به زاری و دعاناشنیده آرزو در زیر لب آمین کنی
هوش مصنوعی: وقتی که میخواهم جانم را با گدایی و دعا نجات دهم، آرزوهای ناپیدایم را در دل میپرورانم و امیدوارم که به زبان نیاورم، فقط در دل میگویم "آمین".
گفته ای جانت به کام دل رسانم یا به لبآن نخواهی کرد هرگز دانم اما این کنی
هوش مصنوعی: تو گفتهای که آیا دل من را به خواستهام برسانی یا اینکه هرگز به لب نخواهی آورد این امید را، من میدانم که این کار را خواهی کرد.
از گل روی توام رنگی جز این حاصل نشدکز سرشک ارغوانی چهرهام رنگین کنی
هوش مصنوعی: از چهرهی زیبای تو، رنگی جز این به دست نیامد؛ اگر اشکهای قرمز من را به رنگی زیبا تبدیل کنی، صورت من هم رنگین و زیبا میشود.
سر به تاج سلطنت دیگر فرو ناید مراگر همه عمر التفاتی با من مسکین کنی
هوش مصنوعی: هرگز سر به سلطنت دیگری نخواهم گذاشت، حتی اگر در تمام عمرت به من بینوای بیاعتنا بمانی.
ای دل اول آستین از عقل و دست از جان فشانگر ز خامی پنجه با آن ساعد سیمین کنی
هوش مصنوعی: ای دل، نخست دست از خرد بردار و جان را فدای عشق بکن؛ اگر با نادانی بخواهی به آن بازوی نقرهای دست زنی.
جنت الفردوس بنمایند در خوابت کمالگر شبی خاک در آن ماه را بالین کنی
هوش مصنوعی: در خواب ممکن است به تو بهشت فردوس را نشان دهند، اگر شبانه بر روی خاک، چهره آن ماه را آرامش ببخشی.