شمارهٔ ۱۰۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از باران کهن و جنگهای پیش از آشتی صحبت میکند و از احساس خود در خلوتی و جدایی میگوید. او به معشوق میگوید که گمان کرده است، از درد جدایی زنده است، در حالی که او خود را نابود شده حس میکند. شاعر از محبت و لطف معشوقش یاد میکند و تشکر میکند که او را در رنج و درد تنها نگذاشته است. در نهایت، او به نتیجه میرسد که عشق و محبت معشوقش باعث بروز خوشبختی و کمال او شده است و از بذر محنتی که کاشته، برداشت کرده است.
دل ز باران کهن برداشتیچیست چندین جنگ پیش از آشتی
هوش مصنوعی: دل از یاد و خاطرههای تلخ گذشته رها کردهای، حالا چه نیازی به جنگ و نزاع قبل از آشتی وجود دارد؟
زنده ام پنداشتی در هجر خویشاین چنینم کشتی پنداشتی
هوش مصنوعی: تو گمان کردهای که با دوری تو زندهام، اما در واقع مانند یک کشتی سرگردان هستم.
گفتم از خاک رهم انگار کملطف کردی بیش از آن انگاشتی
هوش مصنوعی: گفتم که به نظر میرسد از من در حقم کم لطفی کردهای، چرا که بیشتر از چیزی که فکر میکردم، برآورد کردهای.
شکر نعمتهای تو کز درد و غمهیچ رفتم بینوا نگذاشتی
هوش مصنوعی: خداوندا، من از درد و رنج به دور ماندم و در رنج و غم تنها نگذاشتی.
عشق ورزیدی سزا دیدی کمالتخم محنت کاشتی برداشتی
هوش مصنوعی: عشق ورزیدید و به همین خاطر نتیجه کارهای خود را دیدید، چرا که آنچه را که از قبل کاشتید، حالا برداشت کردید.